و شایان توجّه است و اهمیّت آن تا حدی است که وقتی خداوند حضرت موسی (ع) را به پیامبری مبعوث نمود و دستور داد که فرعون را به راه حق دعوت نماید .حضرت موسی (ع) فرمود: “وَ اَخی هارُونُ هُوَ اَفصَحُ مِنِّی لِساناً فَاَرسِلهُ مَعِیَ رِدءاً یُصَدِّقُنی اِنِّی اَخافُ اَن یُکَذِّبُون”49
بلاغت، که سخن گفتن بر وفق مقتضای حال است، مانند فصاحت، از ارکان اساسی سخنوری است. خطیب بلیغ فردی است که در مقام سخنران با توجه به اقتضای حال گفته هایش از فصاحت و روانی برخوردار بوده و خالی از پیچیدگی باشد تا همه شنوندگان به آسانی آن را بفهمند و باید بدان نکته توجه کافی داشت که سخن گفتن بر وفق مقتضای حال دارای ابعاد متعدد و جهات مختلفی است و سخنران بلیغ فردی است که در حین سخن گفتن متوجه تمام جهات باشد و با رعایت همه مقتضیات سخن بگوید. یکی از ابعاد مهم بلاغت، توجه به کمیّت کلام است. سخنران بلیغ، که بر مطالب مورد بحث خود احاطه کافی دارد وپیرامون آن با بصیرت و دانایی سخن می گوید، کلام را به درازا نمی کشاند و احتیاجی به اطاله سخن ندارد. برای بهتر فهماندن سخن به شنوندگان، جملات را کوتاه می گوید، فاصله بین مبتدا و خبر را کمتر می کند و به گونه ای سخن می گوید که در عین اختصار شنونده به مقصود او پی می برد و از آن عبارت کوتاه بر هدف گوینده آگاه می شود و مقصود او را به خوبی دریافت می نماید. خلاصه، اطاله کلام و حرف های بی مورد که ربطی به بحث ندارد، از قدر و منزلت گوینده می کاهد و شنونده را نسبت به سخنان او بی رغبت می نماید50.
همین طور تکرار اصولاً ناروا و ملال آور است، و با فنون فصاحت و بلاغت سازگاری ندارد، خواه تکرار یک کلمه باشد و خواه یک جمله و یا موضوعی که با الفاظ مختلف به صورت مکرّر ادا شود. در صورتیکه مستعمین در اولین باری که مطالب بیان می شود آن را بفهمند، نیازی به توضیح بیشتر وجود ندارد، ولی چه بسیار مطالب مشکل و پیچیده که با طول سخن و شرح و توضیح و تکرار آنها آن طور که باید برای شنونده حل نمی شود، اما با یک تشبیه و تمثیل که منطبق با بحث باشد آن چنان روشن می گردد که کمترین ابهامی به جای نمی ماند.
یک سخنور اگر بخواهد کلامش هرچه بهتر و بیشتر تأثیر گذار باشد و افراد بیشتری جذب
سخنانش شوند لازم است به گونه ای سخن بگوید که مطلب مورد بحث با کیفیت صوت، صدای خفیف یا شدید، تغییرات چهره و چگونگی حرکات دست و بدنش هماهنگ و منطبق باشد. بدون شک هماهنگی بین معانی و آهنگ جملات با حرکات دست و تغییر چهره بر جذابیت سخنرانی می افزاید و در فهم مطالب نیز مفید خواهد بود51.
یکی از راه های تأثیر کلام بر مستمعین و احترام به شخصیت آنها این است که خطیب با نرمی و ملایمت سخن بگوید. و از خشونت کلام و به کار بردن لغات تند اجتناب نماید. زیرا شنوندگان خشونت گوینده در حین سخن گفتن را نوعی اهانت تلقی میکنند و سخنان سخنران در آنان بیاثر و یا کم اثر میگردد52. از این رو حضرت علی (ع) فرموده است: “عَوِّد لِسانِک لَیِّنَ الکَلام”53.
عجله و شتاب در سخنرانی اغلب اوقات باعث پیوستگی ناخواسته کلمات به یکدیگر می شود که در نتیجه برای شنوندگان نا مفهوم می ماند و سخنور جاذبه سخنش را از دست خواهد داد. در نقطه مقابل عجله و شتابزدگی، اگر کلمات با کندی و به صورت کشدار تلفظ گردند موجب ملالت مستمع می شود. افرادی که کلمات را بیش از حد می کشند موفقیت چشمیگری در سخنوری بدست نمی آورند. قدرت صوت سخنران، همانند سرعت کلامش، باید متناسب و معتدل باشد. نه آن قدر بلند حرف بزند که باعث ناراحتی شنونده شود و نه آن قدر آهسته که مستمع ناچار شود بیش از حد عادی برای شنیدن توجه کند و نیروی زیادی را به کار ببرد. بلکه آنجا که اقتضا
می کند؛ مثلاً در هنگام خطاب و تذکر مطالب مهم با صدای بلندتر مطلبی را بیان دارد، و درجایی که مثلاً قصد پند دادن و نصیحت مردم را دارد و بهتر است آن را با صدای ملایم و آهسته بیان دارد که تأثیر بیشتری را بر شنوده بگذارد54.
اگر محتوای سخنان واعظ تکان دهنده باشد و از روی صدق و کمال ایمان بیان شود و شنوندگان نیز مومن و خدا ترس باشند و گفته های واعظ را با حسن استماع بپذیرند قطعاً تحت تأثیر قرار می گیرند چه مثال های روشن و موعظه های رسا و شافی، که اگر با دل های پاک تماس گیرد و به گوش های شنوا برسد و در اختیار صاحبان عقل و درایت قرار گیرد چنان تقوایی یابند که همواره خاضع و خاشع گشته و به سوی حق باز گردند.

2-3 وعظ صوفیان

یکی از راههای پخش و اشاعه تعالیم صوفیه، گسترش مواعظ، اندرزها و توصیه های گران بهای پیران و مشایخ تصوف است که بر منابر و کرسی ها و حلقه های بحث و درس با حضور شاگردان، طالبان، مریدان و هواداران تشکیل می شد، و به صورت ملفوظات و تقریرات بیان می گردید. به این گونه جلسات و حلقه های بحث و درسِ صوفیان که برحسب اشاره شیخ و مراد و یا به خواهش استدعای مردم و مریدان تشکیل می گردید نوعی سخنرانی مکتوب که لحن گفتاری و خطابی توأم با پند و اندرز و موعظ است مجلس وعظ می گویند. این مجالس با سایر مجالس صوفیه نظیر، مجالس سماع، تلقین ذکر و دعا، الباس خرقه، قرائت، تجوید و … کاملاً متمایز است.
مجالس وعظ در ادبیات دینی هر قوم جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده است، در این مجالس گوینده بر آن است که والاترین اندیشه ها را در قالب کلامی ساده و منطقی به مخاطب القا نماید، برخی از آن سخنان قرن ها باقی می ماند و در ردیف شاهکارهای آثار ادبی آن ملّت قرار
می گیر
د55.

کیکاووس بن وشگیر برای وعظ و مجلسگویی به پسرش گیلانشاه این گونه توصیه
میکند:
“پس ای پسر! اگر مذکّر باشی حافظ باش و یاد بسیار دار و بر کرسی جدل مکن و مناظره مکن اّلا که دانی که خصم ضعیف است و بر کرسی هرچه خواهی دعوی کن و اگر سایل باشد باک نبود و تو زبان را فصیح دار و چنان دان که مجلسیان تو بهایم اند، چنانک خواهی همی گوی تا سخن در نمانی و لکن تن و جامه پاک دار و مریدان نعره زن دار، چنانک در مجلس تو نشسته باشد، تا بهر نکته که تو بگویی وی نعره ای زند و مجلس گرم کند، چون مردمان بگریند تو نیز وقت وقت بگری و اگر در سخن درمانی باک مدار و به صلوات و تهلیل مشغول باش و برکرسی گران جان مباش و ترش روی، که آنگاه مجلس تو همچو تو گران جان باشد، … و مادام مستمع را نگر و اگر مستمع نکته خواهد، نکته گوی و اگر فسانه خواهد فسانه گوی، چون بدانی که عام خریدار چه باشد و چون قبولت افتاد باک مدار، به شیرین سخنی و بهترین چیز همی فروش،…و سخنی که در مجلسی گفتی یاد دار، تا دیگر باره، مکرّر نشود و به هر وقت تازه روی باش و در شهرها بسیار منشین که مذکّران را و فال گویان را روزی در پای باشد. … و از تکبر و دروغ و رشوت دور باش و خلق را آن فرمای کردن که خودکنی، تا عالمی منصف تو باشند و علم نیکو بدان و آنچ دانستی به عبارتی نیکو به کار بر تا خجل نشوی … و در سخن گفتن و موعظه دادن هرچه گویی با خوف و رجاگوی، یک بارگی خلق را از رحمت خدای نومید مگردان و نیز یک باره خلق را بی طاعتی به بهشت مفرست و …”56
نجم رازی مذکران و مجلس گویان را به سه گروه تقسیم می کند: “اما مذکران سه طایفه اند: یکی فصّالان که ایشان را قصاص خوانده اند و فصلی چند از سخنان مصنوع و مسجّع بی معنی یادگیرند که از علم دین در آن هیچ نباشد، … و به صد گونه تصنع و تسلس و شیادگری و بلعجبی پدید آیند تا چگونه مقصود دنیاوی حاصل کنند. و برسر منبر به مدح و مداحی ملوک و سلاطین
و… مشغول شوند، تا بر جای پیغمبر، علیه السلام، چندین دروغ و بدعت روا دارند، … و احادیث مذموم و مطعون روایت کنند، و گویند حدیثی صحیح است و خلق را رجاهای مذموم کنند و برخوش آمد ایشان سخن رانند، … اینها از قبیل علمای عالم زبان جاهل دلند و آتش افروز دوزخ”57 و دومین گروه را بدین گونه توصیف می کند: “دوم طایفه ائمه صالح اند، که سخن از بهر خدای و ثواب آخرت گویند، و از بدعت و ضلالت دور باشند، و از تفسیر و اخبار و آثار و سیر صلحا گویند بر جاده سنت و سیرت سلف صالح و خلق را به وعظ و نصیحت و حکمت با خدای و جاده شریعت و توبت و زهد و ورع و تقوی خوانند، چنانک حق تعالی می فرماید “اُُدعُ الی سَبیلِ رَبِّکَ بِالحِکمه وَ المُوعِظَه الحَسَنَه”58. و خلق را نه به رجای مذموم دلیر گردانند، ونه در مبالغت تخویف از کرم حق نومید کنند، که آن هم مذموم است …”59. و اوصاف سومین طایفه را این گونه بیان می دارد: “سیم طایفه مشایخ اند، که به جذبات عنایت حق سلوک راه دین و سیر به عالم یقین حاصل کرده اند، و از مکاشفات الطاف خداوندی علوم لدّنی یافته اند، ودر پرتو انوار تجلی صفات حق بینای معانی و حقاق اسرار گشته اند، … و از حضرت عزّت و ولایت مشایخ به دلالت و تربیت خلق و دعوت به حق مأمور گشته بعد از آنک عمری واعظ نفس خویش بوده اند که “عِظ نَفسَکَ فَاِن اَتَّعَظَت فَعِظِ الناسَ وَاّلا فَاستَحی مِنَ اللهِ”60 و از واعظ “وَاللهُ فی قَلبِ کُلِّ مُؤمِنٍ”61 قبول وعظ کرده اند… و خلق را از خرابات دنیا و خَمرِ شهوات و مستی غفلات با حظایر قدس و مجلس انس “فی مَقعَدِ صِدق”62 و شراب طهور و تجلّی جمال ساقی “وَ سَقیهُم رَبُّهُم”63 می خوانند … “64
مجالس وعظ و خطابه صوفیان مکانی بود که در آن شیخ و مریدان، صوفیان و غیرصوفیان یکدیگر را بیشتر از زمان های دیگر می دیدند و پیوند مستحکم تری با یکدیگر می یافتند. در این مجالس پیر و مرشد خطاب به مریدان خود و نیز مردم عادی سخن می گفت و درد ها و ناراحتی های هر دو گروه را به گوش جان می شنید و موعظه های عارفانه می کرد که گاه سرشار بود از ذوق و حال، و ایراد این گونه سخنرانی های صوفیانه باعث می شد که برخی از حاضران مجالس به آیین تصوّف و عرفان علاقمند شوند وبه جمع صوفیان بپیوندند.65
سیف الدین یحیی باخرزی (متوفی 629 هـ . ق) در خصوص تشکیل مجالس توسط مشایخ بر این اعتقاد است که : “شیخ را باید سه مجلس باشد: یکی مجلس عام، دوم مجلس اصحاب و سوم مجلس خاص با هر مریدی علی الانفراد. اما در مجلس عام واجب آن است که هیچ مرید سالک را نگذارد که آنجا حاضر شود و اگر حضور مریدان را روا دارد در حق ایشان بد کرده باشد وشرط این مجلس آن است که سخن از نتایج معاملات که آن احوال و کرامات است و محافظت آداب شریعت که رجال الله کرده اند و احترام ایشان مر احکام دین را از این باب گوید. و اما در مجلس اصحاب شرط آن است که از نتایج اذکار و خلوات و فواید و ریاضات و پیدا کردن راه های مصاف به این قول خدا که: “لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا”66 سخن گوید واین معانی را در بیان آرد تا شوقی در وقت مریدان سالک پیدا آید. و امّا در مجلس خاص با هر مریدی از اصحاب شرط آن است که آن مرید را زجر و بازخواست کند و سرزنش کند و حالی که مرید از سلوک روی نموده باشد و با او بگوید نقص آن را بیان کند، و دون همتی مرید را و نقصان کار او را بگوید، و حال و کار او را تحسین و مدح نکند تا نباید که مرید در فتنه افتد و از کار بازماند”67
همچنین اوحد الدین کرمانی (متوفی335 ه .ق)، معتقد است که “شیخ را باید سه مجلس
باشد: یکی مجلس عا
م که هیچ مریدی را حق حضور در آن نباید باشد. دوم مجلس اصحاب برای غور درباب اذکار و خلوات و ریاضات و سوم مجلس خاص با هر مریدی علی الانفراد جهت شور و گفتگو درباره مسائل و مشکلات شخصی او این تحریم عجیب که مریدان را حق حضور در مجالس عام نمی دهد تنها درباره مریدانی لغو می شود که اصحاب خلوت نباشند و با شیخ به میان خلق حاضر شوند. شیخ باید که ایشان را اگر با یکدیگر نشینند و یا به زیارت مشایخ روند منع نکند. بلکه ایشان را خدمت خلق فرماید و امر کند تا بر جفا و ایذایی که در صحبت خلق پیش می آید صبر نمایند که این خود نوع دیگری از ریاضت نفس است و همچنین آنها را بر ترک ظاهر شرع و آداب و طریقت مؤاخذه کند”68.
همانطور که ذکر شد، یکی از فعالیت های صوفیان مجلس گویی و موعظه بود، برخی از صوفیان سخنران و مسلط به فرهنگ اسلامی، در خانقاه ها

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید