پردازد. طبیعتاً واعظان صوفی نیز از این قضیه مستثنی نبودند و در هنگام مجلس گویی، صوفی مجلس گو بر منبر، تخت و یا کرسی قرار می گرفته است و بدین ترتیب بر مخاطبان خود مسلّط بوده و برای آنان صحبت می کرده و حاضران نیز که در پایین منبر یا تخت و کرسی حضور داشتند به خوبی شیخ را می دیدند و ارتباط بیشتری با وی در حین صحبت کردن برقرار می کردند و به سخنان او بهتر گوش فرا می دادند.
به گونه ای که از روایات جمال الدین ابوروح و محمد بن منور مشخص است، ابوسعید ابی الخیر، اغلب اوقات برای مجلس گویی بر تخت می نشست؛ چنانکه جمال الدین ابوروح می گوید:
“شیخ الاسلام بوسعید روایت کرد که یک روز شیخ در میهنه مجلس می گفت، در میان سخن گفت که “العُلَماءُ وَرَثَهُ الاَنبیاء” ما به حکم این خبر کلمه ای بخواهیم گفت. در این ساعت کسی در میهنه می آید که خدای و رسول وی را دوست دارد. یعنی این سخن رسول گفته است در حق امیرالمومنین علی…” یک ساعت برآمد. گفت: “یا باطاهر! تو خادم درویشانی، برخیز و یحیی ما را استقبال کن” وی برخاست و جماعت جمله برخاستند. درویشی از کوی پدید آمد. جامه های خَلَق پوشیده، گرد آلوده، با انبان و کوزه ای و شیخ همچنان بر تخت می بود. یحیی ماوراء النهری را چون چشم بر شیخ افتاد خدمت می کرد تا برکنار دوکان که بر در مشهد شیخ است و تخت شیخ بر دوکان بودی. چون به دوکان رسید شیخ اشارت کرد که “بنشین” همانجا
بنشست …”205.
محمد بن منور در حکایات متعددی به مسأله بر تخت نشستن ابوسعید در هنگام مجلس گویی اشاره می کند:
“یک روز شیخ ما ابوسعید، قَدَّسَ اللهُ روحَه العَزیزَ، در نیشابور مجلس می گفت. خواجه بوعلی از در خانقاه شیخ درآمد، و ایشان، هر دو، پیش از آن، یکدیگر را ندیده بودند- اگر چه میان ایشان مکاتیب بوده- چون او از در درآمد، شیخ روی به وی کرد و گفت: “حکمت دان آمد.” خواجه بوعلی درآمد و بنشست. شیخ با سر سخن شد. مجلس تمام کرد و از تخت فرود آمد و در خانه شد”206.
موضوع بر تخت نشستن ابوسعید در مجالس را، مورّخان نیز نقل کرده اند: “حافظ سلفی اصفهانی از عبدالرحمن بن طاهر نوه بوسعید نقل می کند که “بوسعید در سال های آخر عمر خویش بر دکّه ای از چوب می نشست و هیچ یک از علمای نیشابور بر آن تخت نمی نشستند جز سه تن که یکی از ایشان اسماعیل صابونی بود” و از شخص دیگری به نام علی بن عیسی واعظ نقل می کند که آن دو تن دیگر، که در کنار بوسعید اجازه برتخت نشستن داشتند، عبارت بودند از ابومحمد جوینی و ابوالقاسم قشیری”207.
بعد از فوت ابوسعید تخت چوبین بلندی که در میهنه بر دکان مشهد مقدس قرار داشت و شیخ بر آن مجلس می گفت، به مقابل زاویه مخصوص وی آوردند و جنازه شیخ را بر روی آن غسل دادند و تخت با کرسی های مخصوص در همان جا باقی ماند و همیشه زوّار و ارادتمندان شیخ از جهت تبّرک آن را زیارت می کنند.208
در روایات و حکایات مختلف جمال الدین ابوروح، محمد بن منور و برخی از مقامات نویسان ابوسعید، به مواردی نیز بر می خوریم که پاره ای از اوقات شیخ ابوسعید بر منبر نیز مجلس
می گفته است.
جمال الدین ابوروح چنین حکایت می کند:
“از حسن مؤدب نقل کنند- که مرید خاص و خادم شیخ بوده است- که شیخ، قدَّسَ اللهُ روحَه، به ابتدا به نیشابور آمد و مجلس می گفت. قبولی عظیم یافت. مریدان بسیار پدید آمدند.
مال ها فدا می کردند، و دران عصر استاد ابوبکر اسحاق مقدّم کرامیان بود، و قاضی صاعد مقدّم و رئیس اصحاب ابوحنیفه بود. و هر دو، شیخ را منکر بودند و شیخ پیوسته بر سر منبر بیت گفتی. و هر که را واقعه ای بودی به بیتی بیرون دادی…”209
محمد بن منور در چندین حکایت به این مسأله اشاره کرده است:
“خواجه بلقسم حکیم مردی بزرگ بوده است، در سرخس. و جمعی مریدان داشت، همه مردمانی عزیز. چون آوازه شیخ ما به سرخس رسید و آن حالت های او، هر روز بدیشان می رسید و ایشان را عظیم می بایست که حال شیخ بدانند… یک روز بنشستند و سخن شیخ می گفتند… یحیی ترک مردی بزرگ بود. گفت: “از غیبت سخن گفتن، کار شما نیست. من بروم به میهنه و بدو فرونگرم تا خود او کیست”… یحیی به میهنه آمد. بامداد بود. شیخ بر منبر بود. چون او از در مسجد درآمد، شیخ را چشم بر وی افتاد…”210.
محمد بن منور در ضمن حکایتی اشاره می دارد که ابوسعید زمانی که به دعوت استاد
امام قشیری هفته ای یک بار در خانقاه وی به مجلس گویی می پرداخت، برای شیخ کرسی
جامه211 می نهادند: “آورده اند که چون استاد امام را با شیخ ما، قَدَّسَ اللهُ رُوحَهما، آن انکار و داوری به الفت و یگانگی بدل شد، از شیخ ما درخواست که می باید در هفته ای یک بار در خانقاه من مجلس گویی. شیخ اجابت کرد… یک روز نوبت شیخ بود. در خانقاه استاد امام کرسی جامه کرده بودند و مردم می آمد و می نشست … پس شیخ ما ابوسعید، قَدَّسَ اللهُ روحَه العَزیز، درآمد و بر کرسی نشست…”212
به گفته افلاکی مولوی مانند پدرش، بهاء الدین ولد،213 در حین برگزاری مجالس بر منبر می نشست و به معرفت گویی و موعظه می پرداخت:
“همچنان نقل است که حضرت مولانا در اوایل جوانی روزی در میان موعظه بر سر منبر مگر حکایت خضر و موسی را، علیهما السلام، تقریر می کرد و یار ربانی مفخر الابرار شمس الدین عطار در گوشه مسجد به حضور تمام نشسته بود…”214.
روایتی از نشستن مولانا جلال الدین محمد بر تخت، کرسی و… در هنگام مجلس گفتن در دست نیست.

3-4 طرز قرار گرفتن سخنران

آن گونه که از دو کتاب حالات و سخنان ابوسعید ابی الخیر و
اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابی سعید برمی آید، ابوسعید همیشه در حالت نشسته به مجلس گویی می پرداخته است، که در مبحث قبل توضیح داده شد، و در یک جا محمد بن منور ذکر می کند که ابوسعید در هنگام بر تخت نشستن همچون سلاطین بر چهار بالش که بر اطراف تخت قرار داشته تکیه می داده و به سخن گفتن می پرداخته است:
“آورده اند که یک روز شیخ ما ابوسعید، قَدَّسَ اللهُ رُوحَهُ العَزیز، مجلس می گفت. مدعی آمده بود و در پس ستونی از آن مجلس نشسته و نظاره می کرد. شیخ را دید بر تخت نشسته و چهار بالش نهاده و کرامات ظاهر می گفت. و آن مرد، پوشیده، نظاره سخن شیخ می کرد و به باطن انکار می کرد…”215
همانطور که ذکر شد در خصوص مولانا گفته شده که در هنگام مجلس گفتن بر بالای منبر می نشست و به معرفت گویی می پرداخت؛ ولی بنابر روایت افلاکی، به دو مورد بر می خوریم که
مولانا در حال ایستاده و یا قدم زدن به معارف و لطایف گفتن می پردازد:
“همچنان منقول است که روزی حضرت مولانا، قَدَّسنا الله بِسِرّه‌الاَعلی، در چهارسویی ایستاده بود؛ معانی و اسرار می فرمود و تمامت خلایق شهر هنگامه ای کرده بودند…”216.

3-5 نحوه شروع و ختم مجالس

معمولاً رسم مشایخ صوفیه در آغاز مجلس گویی بدین گونه بوده است که بعد از ورود شیخ به مجلس و قبل از آغاز سخن قاری آیه و یا آیاتی از قرآن را تلاوت می کرده217 و شیخ سخنان خود را پیرامون همان آیه یا آیات بیان می کرده است و گاهی یکی از حاضران مجلس سؤالی را به صورت کتبی و یا شفاهی مطرح می کرده و شیخ جواب سؤال را موضوع سخن خود قرار می داده، و گاه حدیثی و یا بیت شعری در ابتدای مجلس می خواندند و باز همین باعث می شد که شیخ در مورد موضوع آن حدیث و یا نکته ای که در شعر وجود داشت، صحبت کند، در اصل، سخن گفتن مشایخ در مجالس صوفیان به صورت ارتجالی بوده یعنی مشایخ معمولاً از قبل موضوعی را در نظر نمی گرفتند و موضوع سخنرانی به اصطلاح فی المجلس به ذهن ایشان خطور می کرده است و در مورد آن به صحبت و موعظه می پرداختند و در پایان مجلس اغلب با دعا و صلوات بر حضرت محمد (ص) و در برخی مجالس با درود بر خاندان آن حضرت، مجلس را ختم می کردند.
ابوسعید ابی الخیر نیز، معمولاً بدین گونه مجالسش را آغاز می کرد که ابتدا مقری آیه یا آیاتی از قرآن کریم را تلاوت کرده و اغلب ابوسعید در ارتباط با آیات تلاوت شده به سخن گفتن می پرداخت.
محمد بن منور در چندین حکایت به قرآن خواندن مقری و یا مقریان در آغاز مجالس ابوسعید اشاره کرده است:
“شیخ یک بار به طوس رسید. مردمان از شیخ استدعای مجلس کردند. اجابت کرد.
بامداد‌‌ در خانقاه استاد تخت نهادند. مردم می آمد و می نشست. چون شیخ بیرون آمد مقریان قرآن
برخواندند و مردم بسیار درآمدند، چنانک هیچ جای نبود…”218
بنا به روایت محمد بن منور، زمانی که ابوسعید در نیشابور اقامت داشته مقری مجالس شیخ استاد عبدالرحمن قوّال بوده است:
“استاد عبدالرحمن گفت، که مقری شیخ ما بود، که روزی شیخ ما در نیشابور مجلس
می گفت. علویی بود در مجلس شیخ. مگر بر دل علوی بگذشت که نَسَب ما داریم و عزّت و دولت شیخ دارد…”219
در پایان مجلس شیوه معمول ابوسعید به این طریق بود که اول بر حضرت محمد (ص) صلوات می فرستاد و بعد دست بر صورت خود می کشید و مجلس را ختم می کرد.
محمد بن منور چنین روایت می کند:
“پدرم منوّر، رَحمَهُ الله عَلَیه، روایت کرد که روزی شیخ ما، قَدَّسَ اللهُ رُوحهُ العَزیز، مجلس خواست گفت. چون بیرون آمد و بر تخت نشست و مقریان قرآن برخواندند، جمعی بسیار آمده بودند، از سایلان. هر کسی از نوعی دیگر سؤالی کردند، و مسایل بسیار مختلف بپرسیدند و
شیخ نظاره می کرد و خاموش می بود، تا بسیار بپرسیدند. آخر شیخ گفت، بیت:
“گر من به چنین زیار وا دارم دست

باورد و نسا و طوس یار من بس”

و صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّد وَ آلهِ اَجمَعین و دست به روی فرود آورد و از تخت فرو آمد و آن روز بیش از این نگفت.”220
بنا به روایت جمال الدین ابوروح، در آخرین مجلس یعنی مجلس وصیّت که دیگر بعد از
آن ابوسعید مجلس نگفت، در پایان نصایح و سخنان مجلس را بر این بیت ختم کرد:

“دردا که همی روی به ره باید کرد

وین مفرش عشق را دو تَه باید کرد”221

در مورد نحوه شروع و ختم مجالس مولانا آن گونه که در مجالس سبعه مشاهده
می کنیم، هر هفت مجلس به شیوه اهل وعظ با خطبه ای عربی شروع می شود که بیشتر عبارات آن مسجع است، و در بین آن آیاتی از قرآن مجید در بیان حکمت و قدرت حضرت حق آمده
و با درود بر رسول اکرم (ص) و ستایش چهار خلیفه اهل سنت و همچنین در مجلس هفتم
علاوه بر آنان با درود بر حسنین (علیهما السلام) خطبه را به پایان می رساند، و به نظر
می رسد که به هنگام گردآوری کتاب در اصل خطبه ها تغییراتی صورت گرفته است.

“الحمد لله الذی الّف بین عجائب الفطر،الغالب علی الکون بما قضی و قدر قسم المواهب
علی البشر نافذ مشیّه و انقاد کل جبار فی زمام الذل بحسن تقدیره و استکان کلّ کائن فی
میادین صنعه و تدبیره احمده و الحمد مدعاه لزواید نعمه و اشکره و الشکر مستزید
لغرائب کرمه، و اشهد ان لا اله الاّ الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد رسول الله الملک
الخلاق المبعوث الی مکارم الاخلاق الباعث بحسن العمل، الناهی عن اتباع الهوی و
الزلل صلی الله علیه و علی آله و اصحابه و ازواجه الطیبین الطاهرین و س
لم تسلیماً کثیراً222″223.
بعد از خطبه عربی، مناجاتی به زبان فارسی که شامل دعا و استغاثه به درگاه حق تعالی است، جای می گیرد که بیشتر جملات آن مسجع و بسیار زیبا است.
“ملکا و پادشاها! آتش های حرص ما را به آب رحمت خویش بنشان. جان مشتاقان را شراب وحدت بچشان.ضمیر دل ما را به انوار معرفت و اسرار وحدت، منوّر و روشن دار.دام های امید ما را که در صحرای سعت رحمت تو بازگشاده ایم به مرغان سعادت و شکارهای کرامت مشرّف و مکرّم گردان، آه سحرگاه سوختگان راه را به سمع قبول و عاطفت استماع کن. دود دل بیدلان را که از
سوز فراق آن مجمع ارواح، هر دم آن دود بر تابخانه فلک بر می آید، به عطر وصال معطّر گردان.”224
بعد از این مناجات حدیثی ذکر می شود225 که حکایات، آیات، داستان ها، احادیث و ابیات عربی و فارسی بیان شده، در طول مجلس برای شرح و توضیح و

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید