دانلود پایان نامه

ملزوم و اراده لازم است از قبیل داستانی که محمد بن منور نقل می کند:
“در آن وقت که شیخ ما ابوسعید، قَدَّسَ اللهُ روحَه العَزیز، به نیشابور بود، روزی مجلس
می گفت: و استاد امام بلقسم قشیری، قَدَّسَ اللهُ روحَه العَزیز، در مجلس شیخ بود و به چند روز میان استاد امام و دهقانی در آسیایی، که به دیه حسین آباد بود، مقالتی می رفته بود که آن دهقان در آن آسیا دعوی می کرد و استاد امام می گفت: “از آن من است. مقریی در مجلس شیخ برخواند (لِمَن المُلکُ الیَومَ)304 شیخ ما گفت: “با مَنَت راست است با استاد امام راست کن که می گوید: آسیای حسین آباد از آنِ من است “305.
نوع دوم “در شکل تصویر ِهنری اجتماع نقیضین،که به نظر ما محور همه طنزهای واقعی است،مجسّم می شود”.306 از نمونه های آن داستانی است که محمد بن منور در اسرار التوحید روایت کرده است:
” هم پدرم گفت، رَحمَهُ الله عَلَیه، که ابتداء حالت شیخ ما، قَدَّسَ اللهُ رُوحِهُ العَزیز، که هنوز اهل میهنه شیخ را منکر بودند،رئیس میهنه، خواجه حمویه، رَحمَهُ الله، به تعصبِ شیخ از سرخس دانشمندی فاضل آورده بود، تا در میهنه مجلس می گفت و فتوی می داد. روزی این دانشمند به مجلس شیخ آمد. کسی از شیخ ما سؤال کرد که” که خون کیک معفوّ است؟و تا به چه مقدار روا بود که بازان نماز کنند؟” شیخ ما گفت:” امام خون کیک، خواجه امام است.”و اشارت بدان دانشمند کرد و گفت:” این چنین مسأله ها از وی پرسید. از ما که پرسید، حدیث او پرسید!”307.

4-2 زینت های سخنوری

یکی از شیوه های سخنوری صوفیان در مجالس، استفاده از زینت های سخنرانی و وعظ
است. این زینت ها به منظور زیبایی و دلنشینی هر چه بیشتر کلام و درک و دریافت بهتر و بیشتر مخاطبان به کار برده می شدند. همانطور که می دانیم، اگر کلامی به آیه و حدیث مزیّن گردد، مستمع آن را با جان و دل می پذیرد و باور می دارد؛ زیرا درستی و صحت آن باعث می شود که به صحّت وثوق کلام اطمینان پیدا می کند، همچنین اگر سخنی با شعر و یا حکایت و تمثیلی بیان گردد آن سخن در ذهن جایگیرتر می شود و فهم و درک محتوای آن کلام برای شنونده سریعتر و راحتر امکان پذیر می شود؛ بنابراین صوفیان نیز که هدف اصلی ایشان از تشکیل این گونه مجالس ارشاد و وعظ مخاطبان و هدایت آنان به سوی خیر و نیکی است؛ از این روش مهم و با ارزش در سخنوری استفاده می کردند.

4-2-1 آیات قرآن

دلنشین ترین زینت سخنوری در مجالس صوفیه به کاربردن آیات زیبای قرآنی در لابلای کلام است که لطف و ارزش سخن را افزایش داده و تأثیر کلام بر مخاطبان را دو چندان
می گرداند.
ابوسعید ابی الخیر را به هنگام مجلس گویی، در لباس اندرزگویان خشک نمی بینیم، بلکه غالباً با همگان چون دوستی مشفق سخن می گوید. او در مجالس خود واعظ غمخواری ها و اظهار ندامت ها نبود و به ندرت در مواعظش از آیاتی یاد می کرد که در آنها به عذاب دوزخ تهدید شده است”308 بلکه در تأویل و تفسیر آیات قرآنی همواره جنبه های مثبت و امیدبخش آن نامه آسمانی را مدنظر داشته است؛ چنانکه محمد بن منور در اسرارالتوحید نیز بیان کرده است:
“وقتی از اوقات شیخ ما قرآن می خواند و در آخر عهد هر چه آیت رحمت بود می خواند و هر چه آِیت عذاب بود می گذاشت. یکی گفت: “ای شیخ! این چنین نظم قرآن شود” شیخ گفت:
ساقی تو بده باده و مطرب تو بزن رود

تا می خورم امروز که وقت طرب ماست

می هست ودرم هست و بت لاله رُخان هست

غم نیست و اگر هست نصیب دل اَعداست
پس گفت: “آنِ ما همه بشارت و مغفرت آمده است به چه خواهیم عیب کردن!”309. و در مجلسی از وی سؤال کردند که اخلاص چیست؟ گفت: “سرّی است از اسرار حق در دل بنده که نظر پاکِ حق بدان سرّ است و مدد آن سرّ از نظر پاکِ سبحان است و آن مدد رقیب آن سرّ است و مُوَحّد، که مُوحّد است، بدان سرّ است و آن سرّ لطیفه ای است از الطاف حق چنانک گفت: قوله تعالی: “اللهُ لَطیفٌ بِعبادِه”310 و آن لطیفه به فضل و رحمت حق پیدا آید نه به کسب و فعل بنده”311.
همچنین ابوسعید روزی در میان مجلس گفت: “اَلحَیوه بِالعِلمِ و الرَاحَهُ فِی المَعرِفَهِ وَ الذوقُ فی الذِکرِ و ثوابُ التوحید النَظَرُ الی اللهِ تعالی فِی الجَنَّهِ وَ ثَوابُ اَدَاء الأمر الجَنَّهُ و ثَوابُ اِجتِنابِ النَهیِ الخلاصُ مِنَ النار”312 ثمَّ قَرَاَ الشیخ: یا ایُّهَا الناسُ اَنتُمُ الفُقَراءُ اِلَی اللهِ وَ اللهُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمیدُ اِن یَّشَا یُذهِبکُم وَ یَاتِ بِخَلقٍ جَدیدٍ وَ ما ذلِکَ عَلَی اللهِ بِعَزیزٍ313″314.
بر اساس روایت افلاکی و آنچه که در مجالس سبعه مشاهده می کنیم، مولانا نیز آیات بسیاری در حین مجلس گویی به کار می برده است؛به طوری که هر هفت مجلس از مجالس سبعه با خطبه ای عربی آغاز شده و در تجاویف خطبه، برای استدلال آیاتی در قدرت و عظمت الهی آمده است: “الحمد لله المقدس عن الاضداد و الاشکال المنزّه عن الأنداد و الأمثال، المتعالی عن الفناء و الزوال، القدیم الّذی لم یزل و لایزال، مقلب القلوب و مصرف الدهور و القضاء و محول الاحوال لایقال متی و الی متی فاطلاق هذه العباره علی القدیم محال، ابدأ العالم بلا اقتدا و الامثال، خلق آدم و ذرّیته من الطین الصلصال فمنهم للنعیم و منهم للابعاد، و منهم من سقی شربه الادبار و منهم من

کسی یثاب الاقبال، قطع الالسنه عن الاعتراض من المثال.315 قوله تعالی: (لا یُسئَل عَمَّا یَفعَلُ وَ هُم یُسئَلُون)316 “317
علاوه بر این در کل مجالس سبعه، مولانا، ج
ا به جا برای استناد سخنانش از آیات قرآن کریم استفاده کرده، و 157 آیه را در این مجالس، بر شنوندگان عرضه داشته است.318 و آن قدر این آیات و کلمات قرآنی را به زیبایی در لابلای سخنان خود جای داده است که روح انسان سرگشته این کلام می گردد:
“… ای قطره بیچاره، خاک خصم تو، باد خصم تو، تاب آفتاب خصم تو، مقصدت که دریاست سخت دورست، ای قطره بی دست و پا، در میان چندین اعدا، جانب دریا چون خواهی رفتن؟ قطره به زبان حال می گوید که: در جان من که قطره ای ام و ضعیفم، شوقی است از تأثیر عنایت
دریای بی پایان که “وَ حَمَلَهَا الاِنسانُ اِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً”319 اندر این بیابان که سیل ها
می لرزند از بیم فروماندن که: “اِنّا عَرَضنَا الاَمانَهَ عَلی السَّماواتِ وَ الاَرضِ وَ الجِبالِ فَاَبَینَ اَن یَحمِلنَها
وَ اَشفَقنَ مِنها”320 … جان آدمی که قطره ای است، میان به خدمت بربست”321.
همچنین شمس الدین احمد افلاکی نیز در چندین حکایت به کار بردن آیات قرآن توسط مولانا در مجالس وعظ و معرفت گویی اشاره کرده است:
“همچنان روزی حضرت مولانا در میان معرفت فرمود که این آب جویی که ماهیان در وی مقیم اند، تا نان ریزه ای در وی نریزی ماهیان سر برون نمی کنند و بدان نان پاره ها نمی پیچند؛ همچنان جوی حکمت ما که در جوی روان ما روان است تا صدق طلب و اعتقاد درست و اخلاص بی ریا در وی نریزی ماهیان معانی … از این جوی سر نمی کنند، و گرفتار شصت هیچ صیّادی نمی شوند، همانا که تذلّل و افتقار عظیم می باید که اضطرار موجب استحقاق است اَمَّن یُجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعَاه322″323
آنچه که کاملاً به وضوح مشخص است، کاربرد آیات قرآنی در نزد مولاناست، و تعداد آیات به کار برده شده در مجالس سبعه بیشتر از آن است که افلاکی در کتاب خود از مجالس مولانا روایت کرده است.

4-2-2 احادیث

احادیث که عبارت از سخنانی است که پیامبر اکرم (ص ) و ائمه اطهار به زبان آورده اند و
یا افعالی است که انجام داده اند، در مرتبه دوم بعد از قرآن قرار دارد. آنچه در قرآن به طور
اجمالی بیان گردیده، در احادیث توضیح و تفصیل می یابد. احادیث از قرن دوم هجری
مدوّن گردیده و از نظر بلاغت جایگاه رفیعی دارند. از لحاظ بیانی بسیار زیبا هستند و در لغت
و ادب عرب اثری عظیم نهاده اند؛324 از این رو صوفیان نیز در مجالس خود، در مرتبه بعد از بیان آیات قرآنی برای زیبایی کلام و استدلال سخنانشان، از احادیث دینی در مجالس خود بهره
می جستند.
ابوسعید ابی الخیر نیز گه گاه در بین کلامش از احادیث استفاده می کرد؛ از جمله جمال الدین ابوروح روایت می کند که:
درویشی در مجلسی از شیخ سؤال کرد: “الفَقرُ اَتَمُّ اَم الغَنی؟325 شیخ تبسم کرد و… گفت: ای درویش! اتم و افضل و اکمل در شریعت است. چون نظر سبحانی به خود پیدا کند، فقرش غنا گردد و غنایش فقر. بشریت آینه ربوبیّت است و هر چه آفریدی بدان نظر نکرد جز با آدمی “انَّ الله تعالی لَم یَنظُر الی الدّنیا مُنذُ خَلَقَها بَغضاً لَها”326 تا دنیا را بیافریده است پادشاه عالم از دشمنی وی بوی نگاه نکردست. چون به حدیث آدمیان رسید گفت: “انَّ اللهَ لایَنظرُ اِلی صُوَرِکم و لکِن یَنظُرُ اِلی قُلُوبِکُم”327 همه عالم را در آفرید که امری بس بود…”328.
محمد بن منور نیز چنین نقل می کند:
“جدّم شیخ الاسلام ابوسعد، رَحمَهُ اللهِ عَلَیه، گفت که روزی شیخ ما ابوسعید، قَدَّسَ اللهُ روحَهُ العَزیز، در نیشابور مجلس می گفت: دانشمندی فاضل حاضر بود، با خود اندیشید که این سخن که این مرد می گوید، در هفت سبع قرآن نیست. شیخ، حالی روی بدان دانشمند کرد و گفت: “ای دانشمند! بر ما پوشیده نیست اندیشه خاطر تو، این سخن که ما می گوییم در سبع هشتم است!” آن دانشمند گفت: “سبع هشتم کدام است؟” شیخ گفت: “هفت سُبع آن است که (یا ایُّهَا الرَسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ)329 و هشتم سُبع آن است که (فَاَوحی اِلی عَبدِه ما اَوحی)330 شما
می پندارید که سخن خدای، عزَّ وَ جَل، معدود و محدود است… اما آنچ به دل های بندگان
می رساند در حَصر وَ عَد نیاید… چنانک رسول صلی الله علیه و سلّم گفت: اِتَّقُوا فرِاَسَهَ المؤُمِنِ فَاَنَّهُ یَنظُرُ بِنُورِاللهِ331.”332
بر اساس آنچه که در مجالس سبعه و مناقب العارفین می بینیم، مولانا در مجالس خود بسیار از احادیث استفاده می کرد.البته تعداد احادیثی که مولانا در مجالس سبعه به کار برده است، تا آنچه که افلاکی روایت کرده بیشتر است. مولانا در مجالس سبعه 40 حدیث از رسول اکرم (ص) و حدیثی از امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) را به کار برده است333 و بسیار زیبا و دلنشین احادیث نبوی را در تجاویف سخن خود درج کرده است:
“ابتدای تذکیر به خبری کنیم از اخبار مصطفوی، صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ سَلَّم، آن بشیر نذیر و آن نذیر بی نظیر، سید المرسلین، چراغ آسمان و زمین، … انه قال: کسادُ اُمَّتِی عِندَ فِسادِ اُمَّّتی، اِلاّ تَمَسکَ بِسُنَّتی فَلَهُ اَجرُ مائهِ اَلفِ شَهیدٍ”334 صدق رسول الله. رسول کونین، پیشوای ثقلین، خاص الخاص “لَعَمرک”335، مشرف تشریف “لولاک”336، فصیح “اَنَا اَفصَحُ العَرَبِ وَ العَجَم”337، پیشوای “آدَمَ وَ مِن دونِه تَحتَ لِوائی یومَ القیامهِ وَ لا فَخرَ الفَقرُ فَخری”338، چنین می فرماید که: کساد امت من به هنگام فساد امّت من باشد.”339
همچنین افلاکی چنین روایت می کند:
“روزی حضرت مولانا در شرح نیستی و انکسار و تواضع معانی می فرمود و دلایل معقول و منقول و مکشوف می گفت: م
ثال فرمود که چون شاخ های درختان بی بار باشند، مثل صنوبر و سرو و شمشاد و سپیددار دایم سر بالا می دارند و اغصانِ خود را به بالا می کشند و چون درختان باروَر باشند؛ تمامتِ شاخ هاشان سر زیر می آرند، متواضع و متذلّل می باشند؛ از این رو حضرت پیغمبر ما… به غایت متواضع بود که شجره وجود مبارکش جامع ثمره اولین و آخرین بود تا لاجرم از جمیع انبیاء و اولیاء متواضع تر و خاکی تر و درویش تر و خمول تر بود چنانک فرمود أمِرتُ بِمُداراتِ الناس وَ خُلقِ الحسنِ و ما أوذیَ نَبیُّ مثلَ ما أوذِیت؛340 چنانک سر و دندان مبارکش شکستند و او از غایت کرَم بی نهایت خود اللّهُمَّ اِهدِ قَومی فَاِنَّهُم لا یَعلمونَ می گفت.341″342.
یکی از شیوه های مولانا در به کار بردن آیات و احادیث به هنگام مجلس گفتن این بود که چون آیه یا حدیثی از نظر طرح مطلب و سیر سخن اهمیت خاصی داشت، آن را به پارسی

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید