دانلود پایان نامه

نمی گفت به حاضران در مجلس وصایای خود را می گفت و با آنان وداع می کرد.
ابو سعید ابی الخیر نیز در مجلسی که به گفته جمال الدین ابوروح و محمد بن منور در 27 رجب روز آدینه برگزار کرد به وصیت، نصیحت و وداع با فرزندان، مریدان و… پرداخت و در این مجلس سخنان بسیار زیبایی را به صورت وصیّت بیان کرد.
جمال الدین ابوروح یک باب از کتاب خود را به وصایای ابوسعید اختصاص داده است و این گونه بیان می دارد:
“از جدم شیخ الاسلام، رَحمَهُ الله، شنیدم که شیخ در آخر عهد به مدت یک سال در هر مجلسی بگفتی: “ای مسلمانان! قحط خدای می آید.” و در مجلس آخر که نیز بعد از آن مجلس نگفت روی به جمع کرد و گفت: “اگر فردا شما را سؤال کنند که شما کئید چه خواهیت گفت؟” گفتند: “شیخ بگوید” گفت: “مگوئیت مؤمنانیم، مگوئیت صوفیانیم، مگوئیت مسلمانیم که هر چه گوئیت حجتِ آن از شما طلب کنند و شما عاجز شویت. بگوئیت ما کهترانیم. مهتران ما در پیش اند. ما را به نزد مهتران بریت کی جوابِ کهتر بر مهتر بود. جهد کنیت تا مهترانِ خود را دریابیت که اگر شما را به شما باز مانند ای بسا رسوائی ها و قبائح که از شما آشکار گردد”285.
و در همان مجلس وداع به مریدان خود از جمله حسن مؤدب، خواجه حمویه و خواجه نجّار این گونه وصیّت می کند:
“در مجلس آخر شیخ، حسن مؤدب را گفت: یا حسن! برپای خیز. برخاست. گفت بدانیت کی ما شما را به خود دعوت نکردیم. ما شما را به نیستی شما دعوت کردیم. گفتیم که او هست
بس است. شما را برای نیستی آفریده است… روی به خواجه حمویه آورد و گفت: یا خواجه! تو دانسته ای که تو را حمویه نام کرده اند؟ برای آنک تا خلق را حمایت کنی و گوش با خلق و گوش با شغل ما دار که روز آدینه ما را از اینجا بخواهند برد… جهد کن تا ما را از سرای به خاک سپاری که عقبه ای عظیم در پیش است… پس خواجه نجّار گفت: یا شیخ! آن قوم را … کیانند؟ گفت: یا احمد! بدانک سه کس از خلفاء رسول علیه السلام بر جنیان خلیفه کرده بود دیدم: عمرو و بحر و عقب را…”286.محمّد بن منوّر نیز در فصل دوم از باب سوم کتاب خود به بیان وصیّت ها و نصایح شیخ قبل از وفات پرداخته است:
“شیخ ما در آخر عهد در وصیّت روی به جمع کرد و گفت: “به خدمت درویشان مشغول باید بود و خدمت ایشان را میان درباید بست. کودکان را بازی نباید کرد. جوانان را بلعجبی نباید کرد. پیران را قرّایی و مرایی نباید کرد. علم هر دو جهان در این کلمات گفته شد (اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعوُن) قحط خدای آمد قحط خدای آمد قحط خدای آمد. در ما نگرید که این سخن بر ما ختم شد.” و دست به روی فرود آورد و ختم کرد”287.
و به روایت محمّد بن منوّر در مجلس وداع می گوید:
“شیخ ما گفت در مجلس وداع که در کودکی ما پیش بومحمّد عنّازی بودیم قرآن
می آموختم. چون تمام بیاموختیم گفتند: ” به ادیب باید شد” استاد را گفتیم: “ما را بحل کن” وی گفت: “تو ما را بحل کن و این لفظ از ما یاد دار: اَن تَرُدَّ هِمَّتَکَ اِلی اللهِ طَرفَهَ عَینٍ خَیرٌ لَکَ مِمّا طََلَعَت عَلَیهِ الشَمسُ، یعنی یک ساعت همّت با حق داری بهتر از کل دنیا” و ما شما را هم بدین وصیت می کنیم. از حق غایب مباشید”288
همانطور که قبلاً ذکر شد، مولانا زمانی بر مسند پدر خویش ، بهاء ولد، به وعظ و تدریس پرداخت که تنها 25 سال داشت و بعد از ارشاد و تربیت توسط پیرو و مرشد طریقتی خود، برهان الدین محقق ترمذی، به عنوان واعظ صوفی به برگزاری مجالس وعظ و معرفت گویی می پرداخت و زمانی که شمس تبریزی به قونیه آمد، مولانا کمتر از سی و هشت سال داشت و با ملاقات وی دچار انقلاب روحی و معنوی شد که پس از آن ترک وعظ و تدریس و تصدّی مناصب ظاهر را کرد، بنابراین؛ در زمانی که مولانا مجالس رسمی وعظ و موعظه صوفیانه را برگزار می کرد، در عنفوان جوانی به سر می برد(?ص43 همین پایان نامه) و دلیلی برای وصیت کردن در این مجالس وجود نداشته است؛ به همین سبب در مجالس سبعه و مناقب العارفین نشانه ای از وصیت کردن مولانا در حین مجلس گویی آن هم در اوج جوانی به چشم نمی خورد.

4-1-9 شرح مسائل عرفانی

یکی دیگر از مواردی که در مجالس صوفیه بسیار به آن پرداخته می شد و محتوای مجالس را تشکیل می داد؛ شرح، بیان و توضیح نکات و مسائل عرفانی بود.
تا جایی که در حالات و سخنان و اسرارالتوحید ملاحظه می کنیم، ابوسعید در حین برگزاری مجالس به شرح و بیان مسائل عرفانی نمی پرداخت و محتوای مجالس وی را سایر مسائل تشکیل می دادند؛ ولی به روایت افلاکی مولانا در مجالس وعظ و معانی گفتن به بیان نکات و دقایق عرفانی پرداخته است. از جمله مسائلی نظیر نوع رفتار و وظایف مرید نسبت به مراد، کتمان اسرار حق، بیان مقام درویش راه حق، عشق و محبت به حق تعالی، ارزش و مقام شیخ کامل، فرق میان معجزات انبیا و کرامات اولیاء و… .
“همچنان روزی در میانِ مجمع اکابر در بیان معجزاتِ انبیا و کرامات خواص اولیا معانی می فرمود؛ گفت: فرق میانِ معجزات و کرامات آن است که معجزات افعال و سُنَنِ انبیا است و کرامات آثار و انوار اولیا است؛ معجزات اخراج شیء است از عدم و تقلیبِ اَعیان است و کرامات صفت انوار باطن اولیا است … همانا که بعضی کاملانِ سبیل طریقت و شاریان سلسبیل حقیقت از اظهار کرامات به نفرت تمام احتراز و اجتناب واجب دانند بلک مشغولی آن را عین حجاب انگارند؛ چنانک به خدمت جُنَید، رَضی اللهُ عَنه، نقل کردند که فلان درویش بر سر شطّ سجّاده انداخته نماز
می کند و در هوا می پرد و بوالعجب کلمات می گوید؛ شیخ فرمود که دریغا که
او به بازیچه مشغول شده است و بدان قانع گشته؛ … او را بخواند و بیاگاهانید و از آن حالت باز آورد”289.

4-1-10 مناجات

یکی از مباحث محتوایی مجالس صوفیان مسأله مناجات هایی است که شیخ واعظ معمولاً در ابتدای مجلس و یا در اواسط آن خطاب به حضرت باری، تعالی، بیان می داشت.
این مطلب توسط جمال الدین ابوروح و محمّد بن منوّر در مجالس ابوسعید ابی الخیر ذکر نگردیده است و افلاکی نیز به این موضوع اشاره ای نکرده، ولی در مجالس سبعه مولانا، این موضوع به وضوح آشکار است و بسیار به آن پرداخته شده است. مولانا در تمام مجالس خود (جز در مجلس هفتم)، بعد از قرائت خطبه عربی مناجاتی مسجع و بسیار زیبا به زبان فارسی بیان داشته است.
ویژگی کلی این مناجات ها، این است که بیشتر جنبه دعا و استغاثه دارند و معمولاً با یک یا چند شبه جمله ندایی آغاز می گردند. همراه با این شبه جمله ها ممکن است وصفی و نعتی هم آورده شود. در مناجات های آغازین روی سخن با خداوند است اما مناجات های میانه کلام؛ ممکن است خطاب به پیامبر گرامی اسلام باشد.
مناجات ها معمولاً با جمله هایی مانند “یا اله العالمین و یا خیرالناصرین برحمتک یا ارحم الراحمین”290 پایان می یابد. لحن مناجات ها بیشتر عاطفی و احساسی است و در پاره ای موارد مخیّل هستند و بدین ترتیب بر میزان شعرگونگی آن افزوده گردیده است.291
“ملکا و پادشاها! در این لحظه و در این ساعت، تحف تحیّات و صلات صلوات به روان پاک سید المرسلین، چراغ آسمان و زمین، محمد رسول الله در رسان. بیضه های اعمال نهاده ایم بر خاشاک، از آسیب چنگال گربه شهوت نگاه دار. ماهرویان عمل، کاهربایی دارند در دل ما، خداوندا ما را هنگی و قوّتی بخش تا ربوده نشود. تن شوره گشته ما را که از آب شور حرص شوره گشته است به توفیق مجاهده، پاک و طیّب گردان. دل ما را که از خیل خیال وسوسه ها پای کوب گشته است به باران توفیق و خضر طاعات مزیّن گردان. تابه طبع ما را از صدمه سنگ سنگین دلان نگاه دار. به وقتِ مرگ چون مرغ جان ما را از قفس قالب، بیرون خواهد رفتن، شاخ های درخت سبز سعادت، مرغ روح ما را بنما تا در آرزوی آن، پر و بال خوش بزند و به نشاط بی اکراه بیرون پرد”292.
از آنجا که این موضوع در تمام مجالس تکرار شده است، بیانگر رسم و سنت مجلس گویی آن روزگاران است.

4-1-11 شطحیات

شطحیات سخنانی است که در حال سُکر و شدّت وجد وسرور بر زبان صوفیان جاری
می شود؛ چون “سُبحانَ ما اَعظَمَ شَأنی293”.294 شطحیات که اغلب موجب خشم و لعنت عامه نسبت به صوفیه می گردید غالباً عبارت بود از دعوی وحدت و اتحاد و حلول و اتصال و…، تنها در مجالس سماع و وجد گفته نمی شد، حتی در مجالس وعظ و معرفت گویی هم بر زبان صوفیان می رفت و همین نکته بود که باعث می گشت مجالس عارفانی از جمله ابوسعید ابی الخیر و مولانا جلال الدین، مظنون و مطعون متشرعه و فقها قرار بگیرد و بر علیه آنان شورش کنند.295 ولی به گفته عین القضاه همدانی “اینها گفتار عاشقانه است که روایت کردنی نیست و نباید گوینده چنین سخنانی مؤاخذه شود.”296
ابوسعید ابی الخیر نیز گه گاه در مجالس سخنان شطح گونه ای به زبان جاری می کرده است. جمال الدین ابوروح از شطحیات ابوسعید در مجالس روایتی نکرده است؛ ولی محمّد بن منوّر و یکی دیگر از مقامات نویسان ابوسعید به چند مورد از شطحیات وی در مجالس وعظ اشاره کرده اند؛ محمّد بن منوّر چنین می گوید:
“شیخ ما گفت: هر که را می او را باید، اِنجا باید آمد تا بوی او شنود و آن مجلس های دیگر مجلس علم است و این مجلس حق است. ایشان می در آن کلاه و جاه و عز جویند و اینجا
می کلاه و جاه و عز فرو نهند. ایشان آن عز جستن که می جویند ور غلط می جویند.”297. و در حکایتی دیگر می خوانیم:
“شیخ ما مجلس می گفت، روزی در میهنه. کاروانی بدانجا برگذشت. شیخ گفت: “فرخ این کاروان!” سگکی بدانجا بگذشت. شیخ گفت: “فرخ این سگ! فردا او را در قیامت بر سگ اصحاب الکهف شرف خواهد بود که او این سخن را بشنود”298.
یکی از مقامات نویسان ابوسعید چنین روایت می کند:
“نقل است که یک روز مجلس می گفت. چون در سخن گرم شد. در میان سخن گفت: “لَیسَ فی الجُبَّتی سِوَی الله!”299 و انگشت مُسَبَّحه برآورد در زیر جُبّه که پوشیده داشت، آنجا که سینه او بود، از آنجا برآمد و بسیار ائمه و مشایخ حاضر بودند چون امام بو محمد جوینی و استاد ابوالقاسم قشیری و استاد اسماعیل صابونی که کس بر این سخن اعتراض نکردند و به دل هیچ انکار ننمودند بل که همه بی خویش گشته بودند. به موافقت شیخ همه خرقه ها در میان نهادند و شیخ بر در تخت نشست. کسی گفت: “شیخا! این سخن حسین منصور گفت و او را بر دار کردند و ترا بر تخت نشاندند” گفت: “آری او عاشق بود و ما معشوقیم و او خزانه دار بود و ما خلعت بخشیم”300.
گردآورنده مجالس سبعه، اشاره ای به شطحیات مولانا در مجالس نکرده است؛ ولی افلاکی
شطح گفتن مولانا در حین مجلس گویی را چنین روایت می کند:
“همچنین کرام یاران از یارانِ کرام، رَضَی اللهُ عَنهُم، چنان روایت کردند که روزی حضرتِ خداوندگار ،قَدَّسَ اللهُ سِرَّه العَزیز، در معرفت مست شده بود، فرمود که در قیام قیامت که صفوفِ انبیا و صفوفِ اولیا ایستاده باشند و مؤمنانِ امّت فوج فوج جمع آمده، من و شمس الدین هر دو دستِ همدیگر گرفته خرامان و نازان به جنّت رویم”301.

4-1-12 طنز

یکی از مسائلی که در مجالس ابوسعید به چشم می خورد و در مجالس مولانا اثری از آن نمی بینیم طنز ابوسعید در حین مجلس گفتن است
. طنزی لطیف و دلنشین که در طول تاریخ این سخنان از نمونه های برجسته در نوع خود به شمار می روند. ابوسعید علاوه بر اینکه خود دارای طبعی طنّاز بود، از طنز دیگران نیز بسیار لذت می برد.302 از زیباترین سخنان طنزآمیز او پاسخی است که به خواجه امام مظفر حمدان، از صوفیه برجسته عصر، داد:
“خواجه امام مظفّر حمدان در نوقان یک روز می گفت که “کار ما با شیخ بوسعید همچنان است که پیمانه ای ارزن. یک دانه شیخ بوسعید و باقی من.” مریدی از آنِ شیخ ما ابوسعید آنجا حاضر بود، از سَرِ گرمی برخاست و پای افزار کرد و پیش شیخ ما آمد و آنچ از خواجه مظفر حمدان شنوده بود با شیخ حکایت کرد. شیخ گفت: “خواجه امام مظفر را بگوی که آن یک هم تویی ما هیچ نیستیم”303.
طنزهای ابوسعید حول دو محور اصلی می چرخید: یکی نوع عادی و رایج کنایه، که همان ذکر


پاسخی بگذارید