باورند که روان¬شناسی فردی در تروریسم مطرح نیست و روان-شناسی گروه، سازمان و اجتماع مهم است و بزرگ¬ترین قدرت تحلیلی را در درک این پدیده پیچیده فراهم می¬آورد. لذا تروریست¬ها شخصیت و هویت خود را تحت تاثیر هویت جمعی از دست داده و به جای آن هویت جمعی می¬پذیرند. ( عبدالله¬خانی، 1386: 71-70)
برخی صاحب نظران تروریست¬ها را دارای نوعی شخصیت ضد اجتماعی و یا جنون روانی می-دانند، اختلالی که خود را با شکل بی¬تفاوتی در مقابل رنج کشیدن دیگران نشان می¬دهد. برخی کارشناسان تروریست¬ها را دارای نوعی شخصیت ضد اجتماعی و یا جنون جنایی- روانی می¬دانند و معقتدند چنین آسیب روانی باعث نقص در احساساتی همچون احساس گناه، همدردی، و پشیمانی در فرد شده و بنابر این آسیب زدن به دیگران برای او بسیار آسان¬تر از افراد عادی است. به نظر آنها، افراد ستیزه جو و کنش¬گرا و آنانی که بیش از حد معمول به سازوکار¬های روانی «برونی کردن» و «دونیمه سازی» متکی هستند، به وفور در میان تروریست¬ها یافت می¬شوند. ترکیب احساسات ناسازگار با سازوکارهای روانی «برونی کردن و دونیمه سازی» در این افراد سبب می¬شود آنها جذب گروهی از افراد همفکر شوند که معتقدند: «ما مسئول شکست خود نیستیم، آنها سبب مشکل ما هستند». طبق یافته-های پژوهشی رای کارادول و اندروسیلک ، تروریست¬ها افرادی طبیعی هستند و اقدامات تروریستی معمولا به وسیله افراد منطقی و سالمی صورت می¬گیرد که انگیزه هایی ارزشمند دارند. (رهامی، علی نژاد، 1390: 139-136)
البته پژوهشی که مارتینز در سال 2004 انجام داد نشان داد همه تروریست¬ها به اختلال شخصیت روانی دچار نیستند ولی بیشتر افرادی که تروریست می¬شوند با افرادی که دارای این اختلال هستند، ویژگی¬های مشترکی دارند. او در نهایت این گونه نتیجه می¬گیرد که تروریست¬های دارای اختلال شخصیت ضد اجتماعی باید به عنوان مجموعه¬ای جدای از سایر تروریست¬ها در نظر گرفته شوند زیرا از ویژگی¬های متفاوتی برخوردارند. همچنین، تحقیق جرالد پست نشان می¬دهد که بیشتر تروریست¬ها در زندگی شخصی، تحصیلی و شغلی خود موفق نیستند. با این حال، اکثر نظریه پردازان معتقدند تروریست¬ها هیچ آسیب روان شناختی در خور توجهی را از خود بروز نمی¬دهند. تحقیقات نیز کمتر بر خود شیفتگی متمرکز ¬شده و دلایل تجربی چندان محکمی نیز در تایید فراوانی این آسیب در میان تروریست¬ها وجود ندارد. (Randy, 2004:20)
2-6-3 ریشه¬های سیاسی
تروریسم پدیده¬ای همگن یا یکپارچه نیست، بلکه هم از نظر ایدئولوژیکی و هم سازمان و اهداف متفاوت است. در برخی موارد جنبش¬های اجتماعی یا احزاب سیاسی که از حمایت مردمی برخوردارند از تروریسم استفاده می¬کنند. در حالی که گروه¬های دیگری وجود دارند که از نظر اجتماعی منزوی بوده و گزینه دیگری جز تروریسم ندارند. برای این گروه¬ها تروریسم بعد از مدتی تبدیل به هویت شده و کارکرد استراتژی گونه خود را از دست می¬دهد. رابطه تروریسم ودمکراسی نیز یک رابطه کلیدی است. در بسیاری از دمکراسی¬ها که حقوق اقلیت¬ها در آنها به شکل منظم نقض می¬شود، امکان بروز تروریسم وجود دارد. در واقع دموکراسی و تروریسم دو قطب متضاد یکدیگر نیستند که با بروز یکی، دیگری از بین برود. (عبدالله خانی،1386: 75)
در دموکراسی¬هایی که تروریسم در آنها شکل گرفته، درجه همگنی سیاسی، اجتماعی و قومی حکومت، متغیری حیاتی است. در جوامع تجزیه شده و چند قطبی، بیشترین احتمال بروز تروریسم به چشم می¬خورد. دموکراسی¬های انتقالی و یا جدید نیز بسیار شکننده هستند به همین خاطر نیز تروریسم به راحتی گذر به دموکراسی را به خطر می اندازد وجنبش¬های دموکراتیک را تحت تاثیر می دهد.
والتر لاکوئر معتقد است تلفیق و تداخل دمکراسی و میهن پرستی فرصت مناسبی برای رشد تروریسم به وجود آورده است زیرا میهن پرستی عاملی است برای دامن زدن به اختلافات¬های قومی. از سوی دیگر، دموکراسی نیز به گروه¬های میهن پرست مخالف اجازه می¬دهد دیدگاه¬ها و نظرات خود را ابراز کنند. اگر تحلیل لاکوئر را بپذیریم، می¬توان گفت ظهور موج دمکراسی خواهی در پایان قرن بیستم فرصت مناسبی برای گسترش تروریسم به وجود آورده است. با این حال تثبیت دمکراسی در کشورها می¬تواند بسیاری از زمینه¬های ظهور تروریسم را از میان بردارد.
2-6-4 ریشه¬های ایدئولوژیک و دینی
در خصوص ریشه¬ها و زمینه¬های دینی و مذهبی تروریسم مطالعات زیادی انجام شده و از آنجا که بخش مهمی از تروریسم در حال حاضر متکی بر دین و مذهب است این مسئله مورد توجه بیشتری قرار گرفته است. مطالعات نشان می¬دهد اولا مذهب به ندرت ریشه تروریسم بوده و تروریسم بیشتر به موقعیت وابسته بوده است، ثانیا مذهب می¬تواند به گسترش فرهنگ خشونت کمک کند؛ یعنی با وجود آنکه تنها عامل تروریسم نیست اما به بدتر شدن اوضاع کمک می کند. در نهایت اینکه در هر مذهبی می¬توان ریشه ها و مصادیقی از تروریسم را مشاهده کرد. بنابراین تروریسم صرفا به مذهب خاصی مربوط نمی¬شود.
تروریسم به عنوان نوعی خشونت سیاسی دارای ماهیتی متفاوت با سایر جرائم است. حضور همیشگی یک پشتوانه فکری افراطی در توجیهات و اقدامات تروریستی نشان دهنده اهمیت توجه و دقت به عنصر ایدئولوژی و کارکرد آن در شکل¬گیری و چگونگی حرکت گروه تروریستی است. درگیری جهان امروز با تروریسم بر پایه مذهب، ما را بر تاکید بر عنصر انگیزه و اهمیت ایدئولوژی مصمم¬تر می¬کند. از این دیدگاه، ایدئولوژی اصلی¬ترین عنصری است که فرد و گروه تر
وریستی را به سمت ارتکاب اعمال خشنونت¬آمیز سوق می¬دهد؛ ایدئولوژی ساز و کار¬های روانی مورد نیاز برای فرد را در یک سلسله اعمال خشونت¬آمیز گروهی فراهم کرده و از پیروانش می¬خواهد برای آن مبارزه کنند. انتخاب اهداف مبارزه، شیوه مبارزه، روش¬ها و ابزارها همه از طرف ایدئولوژی صورت می¬گیرد. اگر ایدئولوژی گروه¬های تروریستی حاوی راه¬های خشونت آمیز جهت رسیدن به اهداف باشد و هرچه رهبر گروه تروریستی بهتر بتواند توسل به خشونت را بر اساس ایدئولوژی اعضا توجیه کند، ارتکاب خشونت از سوی افراد، مشروع تر جلوه می کند. (رهامی، علی نژاد، 1389 :141)
از دیگر عوامل گسترش تروریسم، اختلافات و تضاد¬¬های مذهبی و ایدئولوژیک است. از دید بسیاری از محققان غربی، دین، مذهب و ایدئولوژی عامل بسیار مهمی در برانگیختن احساسات انسان و واداشتن او به کار¬های جسورانه و از جان گذشتن است. هر چند ادیان منادی صلح هستند ولی برخی از پیروان آنها، راه¬های خشونت آمیز در پیش می¬گیرند. مفاهیم فراوانی در کتاب¬های آسمانی درباره صلح و پرهیز از خشونت آمده است، اما بی تردید جهانی¬شدن آثارگوناگونی بر سیاست، جامعه، فرهنگ و رفتار¬های مذهبی داشته است. ( حاجیانی، ضمیری، 1389 :51)
البته با دقت فراوان نمی¬توان از تبیین ریشه¬های فکری و اندیشه¬ای حرکت¬های رادیکال در جهان سخن به میان آورد زیرا چهره گوناگون رادیکالیزم با زمینه و بسترهای متفاوتی همیشه وجود داشته¬ و در اشکال گوناگون از قبیل رادیکالیزم نژادی، دینی و قومی خود را جلوه¬گر ساخته¬ است. لذا باید گفت حرکت¬های تندروانه، خود مبتنی بر ریشه¬های متفاوت و متنوعی است و از این جهت شناخت و بررسی این ریشه¬ها در شناخت ماهیت چنین افراطی¬گری¬هایی بسیار موثر است. رادیکالیزم¬های دینی نیز از ریشه¬های برتری طلبی دینی در برخی از گرایش¬های دینی سرچشمه گرفته که به طرد و تکفیر دیگران پرداخته و کسانی را که “غیرخودی” باشند مستحق مرگ و نابودی تلقی می¬کند. ( کلهر، 1389 :569)
در یک نگاه کلی می¬توان گفت قرائت¬های رادیکالی از دین اکنون بنیان بسیاری از حرکت¬های خشونت طلبانه در مسیحیت، یهودیت و اسلام گردیده و به شدت پیروان آنها را از یک سو در برابر یکدیگر و از سوی دیگر در برابر نظام بین¬الملل قرار داده است. هر چند بسیاری از آثار منتشر شده از سوی پژوهشگران غربی نشان می¬دهد که اندیشه¬های افراطی دینی هیچ نسبتی با دین اسلام ندارد ونباید این نوع اندیشه¬ها را با اسلام برابر دانست، اما در برخوردهای سیاسی چنین تفکیک و تمیزی میان اسلام میانه رو و افراط گرا صورت نمی گیرد. می¬توان گفت نوعی خشونت¬گرایی دینی با هدف غلبه بر دیگران به جهت پذیرفتن اندیشه دینی توسط آنها و یا تحت سلطه قرار دادن صرف آنها سابقه¬ای دیرینه دارد و ادیانی چون مسیحیت نیز آکنده از این رهیافت¬ها و رویکردها بوده و هستند. (کلهر، 1389: 601-600)
در این میان، مقامات، سیاست¬مداران و رسانه¬های غربی در تلاش اند اقدامات تروریستی را صرفا به دین اسلام و مسلمانان محدود کنند. البته اقدامات برخی گروه¬های تندرو اسلامی همچون طالبان و القاعده که قرائتی خاص و نادرست از دین اسلام دارند به دستاویزی برای نشان دادن چهره¬ای خشن و افراطی از اسلام تبدیل شده است. هرایر کمیجان در این خصوص گفته است بنیاد گرایی اسلامی در واکنش به شرایط بحرانی جهانی اسلام در سه قرن اخیر شکل گرفته است. به نظر او سقوط پی در پی امپراطوری عثمانی در رویارویی با اروپا ضرورت مداوم بررسی مجدد اندیشه¬ها و تفکرات اسلامی را مطرح ساخت. جامعه اسلامی یک پاسخ فرهنگی بومی به این شرایط داد که عبارت بود از بازگشت به اسلام و اصول بنیادین آن. (عباس زاده فتح آبادی، 1388 :110 )
بنیاد گرایی اسلامی آن هم در قامت برخی گروه¬های خاص، یک عکس العمل و پاسخی به بحران پیش روی دولت – ملت در خاورمیانه است. این بحران شامل محرومیت اجتماعی، فقر مداوم، فساد، فامیل¬بازی، وابستگی به غرب از لحاظ امنیتی و دفاعی و اقتصادی و فقدان مشروعیت سیاسی و تنزل حاکمیت قانون است. این بحران به وسیله بی¬ثباتی سیاسی عمومی مقام¬های سیاسی غیرپاسخ¬گو و نامطمئن در کشورهای اسلامی تشدید می¬گردد. در واقع بنیاد گرایی عکس¬العمل افراطی به بحران¬های وسیع، عام و فراگیر موجود است. ( احتشامی، 1381: 25)
سایر مفسران و تحلیلگران در دهه 1990 این گونه تحلیل می¬کردند که ظهور بنیاد¬گرایی اسلامی و اسلام سیاسی بخشی از چالش وسیعی است که دولت¬های غربی در طول قرن بیستم برای بنیاد نهادن نظم بین¬الملل مورد نظر خود با آن مواجه بودند.
حمله به برج¬های دوقلوی سازمان تجارت جهانی و ساختمان پنتاگون موجب شد واژه جهاد بیش از پیش در رسانه¬ها و محافل غربی به کار رود، به طوری که برخی رسانه¬های غربی مواضع ایدئولوژیک القاعده را جهادیسم نامیدند. استفاده از تعابیری همچون فاشیست¬های اسلامی و یا کاربرد واژه جنگ صلیبی توسط جورج بوش رئیس جمهور پیشین آمریکا بیانگر نگرش نومحافظه¬کاران و مقامات غربی به جهان اسلام بود. (یزدانی، ایزدی، 1386 :2 )
در پاسخ به اتهامات مقامات غربی می¬توان به آیات و روایات متعددی اشاره کرد که در زمینه منع ترور و قتل پنهانی وجود دارد که هیچ گونه تردیدی درباره تحریم دینی ترور باقی نمی¬گذارد. آیاتی از سوره های انعام، کهف، مائده و اسراء، قتل نفس و کشتن انسان را منع کرده است. از جمله:
من اجل ذلک کتبنا بنی اسرائیل نه من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض. فکانما قتل الناس جمیعا و لقد ج
اء تهم رسلنا بالبینات ثم ان کثیرا منهم بعد ذالک فی الارض لمسرفون.” به همین جهت بر بنی اسراییل مقرر داشتیم که هر کس، انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در زمین بکشد چنان است که گویی همه انسان¬ها را کشته و هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است و رسولان ما دلایل روشن برای بنی اسراییل آورده¬اند، اما بسیاری از آنها پس از آن در روی زمین تعدی و اسراف کردند.” (سوره مائده، آیه 32)
و نیز در آیه دیگری آمده است:” و لا تقتلو النفس التی حرم الله الا بالحق و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف فی القتل انه کان منصورا؛ و کسی را که خداوند خونش را حرام کرده، نکشید جز به حق، و آن کس که مظلوم کشته شود، برای ولی او سلطه و حق قصاص قرار دادیم، اما در قتل، اسراف نکنید، چرا که که او مورد حمایت است.” (سوره اسراء آیه 33)
نتیجه¬ای که با تامل در آیات قرآن و احادیث معتبر به دست می¬آید این است که اعدام مفسد و یا محارب و قاتل در صورت تحقق شرایط لازم، صرفا به اذن

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید