معنای”معروف و امر پسندیده” و در مورد سوم به معنای”یال” می باشد.61
2-5-1 نمونه ای از نقش تحول عرف در تحول اجتهاد
حضرت امیرالمومنین از رسول خدا(ص) نقل می فرماید: “کان رسول الله(ص) اذا اتته کریمه قوم لا ولی لها و قد خطبت، یامر ان یقال لها: انت راضیه بالبعل، فان استحیت و سکتت جعل ءاذنها صماتها، و امربتزویجها، وان قالت: لا، لم یکرها علی ماتختاره”.
هرگاه از کریمه قومی که ولی نداشت خواستگاری میشد خدمت رسول خدا می رسیدند، حضرت دستور می داد که از او بپرسند: آیا برای شوهر کردن رضایت دارد یا خیر؟ هرگاه بر اثر حیا سکوت می کرد، سکوت وی را نشانه رضای او به ازدواج قرار میداد و فرمان به تزویج با او را صادر می کرد و اگر می گفت: نه، او را بر این امر مجبور نمی کرد.
در روایت آمده است که حضرت علی(ع) از فاطمه(س) خواستگاری کرد. پیامبر(ص) به فاطمه(س) فرمود:”علی از تو سخن می گوید” او سکوت کرد، پیامبر او را به همسری علی در آورد.
به هر حال، در زمان صدور این روایت، چون سکوت دختر دارای اثر و نشانه ی رضایت وی بود، از این رو، در وقت عقد و مراسم ازدواج به آن بسنده می کردند؛ زیرا مبنای حدیث بر عرف زمان پیامبر(ص) بوده است؛ اما امروزه که عرف تغییر کرده، نمی توان بر سکوت او در وقت عقد بسنده کرد؛ زیرا حدیث که بر عرف آن زمان مبتنی بود، تغییر کرد. پس باید دختر از راه لفظ”بله” رضایت خویش را اعلام کند و عاقد بر سکوت او بسنده نکند. بدین جهت فقیه در استنباط به طور کامل شرایط عرف زمان صدور روایات را مورد بررسی قرار دهد و سپس حکم موضوع را بیان کند.62

2-6 نقش احوال آدمیان در تحول فقه اجتهادی
احوال شخصی آدمیان نیز در تحول و تطور فقه اجتهادی تأثیر دارند و بدین جهت باید فقیه در مقام استنباط حکم آن ها را به گونه کامل رعایت کند و پیامبر اسلام شرایط احوال پیروان خود را در مقام فرمان شرعی رعایت می‌کرد.63
2-6-1 نمونه ای از تحول آدمیان در تحول اجتهاد
1. نمونه اول: از رسول خدا روایت شده که به عایشه فرمود: اگر نزدیکی زمان قوم تو، به جاهلیت نبود، هر آینه خانه کعبه را خراب می‌کردم و براساس قواعد ابراهیم آن را می‌ساختم. این سخن رسول خدا نمایان گر این است که حالتی که قوم عایشه بر آن بوده اند؛ یعنی همان قرب عهد آنان به جاهلیت، مورد اعتبار قرار گرفته شده است.
2. نمونه دوم: این ‌که ما در پاسخ های رسول خدا و ائمه مشاهده می‌کنیم که مناسب احوال مردم، احکام را بیان می‌کردند و در برابر یک پرسش، پاسخ‌های گوناگون می‌دادند. سبب این اختلاف، اختلاف احوال سؤال کنندگان بوده است، همانند پزشکان که دارو را با توجه به اختلاف احوال بیماران تجویز می‌کنند.64
3. برخی در مفتی شرط کرده اند که باید عالم و آگاه به عادات و عرف و احوال مردم باشد.65
2-7 اسلام و مقتضیات زمان
در میان ادیان و مذاهب، هیچ دین و مذهبی مانند اسلام در شئون زندگی مردم مداخله نکرده است. اسلام در مقررات خود به یک سلسله عبادات و اذکار و اوراد و یک رشته اندرزهای اخلاقی اکتفا نکرده است؛ همان طوری که روابط بندگان با خدا را بیان کرده است، خطوط اصلی روابط انسان ها و حقوق و وظایف افراد را نسبت به یکدیگر نیز در شکل های گوناگون بیان کرده است. قهراً پرسش انطباق با زمان در باره ی اسلام که چنین دینی است بیشتر مورد پیدا می‌کند.66
یکی دیگر از جهاتی که به اسلام امکان انطباق با مقتضیات زمان می‌دهد، جنبه ی عقلانی دستورهای این دین است. اسلام به پیروان خود اعلام کرده است که همه ی دستورهای او ناشی از یک سلسله مصالح عالیه است، و از طرف دیگر در خود اسلام درجه ی اهمیت مصلحت ها بیان شده است. این جهت، کار کارشناسان واقعی اسلام را در زمینه‌هایی که مصالح گوناگونی در خلاف جهت یکدیگر پدید می‌آیند آسان می‌کند. اسلام اجازه داده است که در این گونه موارد کارشناسان اسلامی درجه ی اهمیت مصلحت ها را بسنجند و با توجه به راهنمایی هایی که خود اسلام کرده است مصلحت های مهمتر را انتخاب کنند. فقها این قاعده را به نام-اهم و مهم- می‌نامند.67
بوعلی در شفا نیز ضرورت-اجتهاد- را روی همین اصل بیان می‌کند و می‌گوید: چون اوضاع زمان متغیر است و پیوسته مسائل جدیدی پیش می‌آید، از طرف دیگر اصول کلی اسلامی ثابت و لایتغیر است، ضرورت دارد در همه ی عصرها و زمانها افرادی باشند که با معرفت و خبرویت کامل در مسائل اسلامی و با توجه به مسائل نوی که در هر عصر پدید می‌آیند پاسخگوی احتیاجات مسلمین بوده باشند.68
2-8 نقش زمان و مکان در اجتهاد
منظور از زمان و مکان در مبحث اجتهاد، مفاهیم فلسفی آن دو نیست، بلکه مراد مجموعه شرایطی است که در اشیاء و هم چنین افعال و تفکرات انسان های یک عصر تحت تاثیر پیشرفت های علمی و تحولات طبیعی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و رابطه ی متقابل افراد و جوامع، رخ می نماید و عرصه ی حیات فردی و جمعی مردمان آن عصر را از گذشته متمایز می سازد. بدون شک زمان و مکان به معنی مذکور، بر اجتهاد و روند آن تاثیر انکارناپذیری دارد. از همین رو برخی از روایات بر آگاهی از زمان و حوادث آن تاکید نموده اند. امام صادق(ع) شناخت زمان را موجب در امان ماندن از اشتباهات دانسته، می فرماید:
-العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس- کسی که آگاه به زمانش باشد اشتباهات بر او هجمه نمی آورند.
امام علی(ع) درباره اهمیت شناخت رخدادهای زمان چنین می فرماید:
“اعرف الناس بالزمان من لم یتعجب من احداثه” آگاهترین مردمان به زمان کسی است که از رخدادهای آن متعجب نمی شود.
69
2-9 دخالت دو عنصر زمان و مکان در اجتهاد
از بررسی شرایط و نیازهای مادی و معنوی انسان بدست می‌آید که در عرصه ی هستی به دو دسته قوانین مختلف و متمایز نیازمند می‌باشد:
2-9-1 احکام و قوانین ثابت و پایدار:
این ‌گونه احکام از مصالح حیات انسانی محافظت کرده و در هر زمانی تداوم معقولانه ی آن را برای بشر تأمین می‌کنند. تفاوتی نمی‌کند که انسان در کجای این زمین زندگی می‌کند و دارای چه رنگ و نژادی باشد. اموری چون: عبودیت در بُعد معنوی و چگونگی تأمین نیازمندیهای او به تأمین غذا، مسکن، ازدواج و… در بعد مادی نمونه‌هایی از این امور ثابت هستند.70
اگر تمام احکام و مناسک و مسائل دینی دائما تغییر یبابند و هر لحظه بر مبنای میل هر شخص شکل و سامان متفاوت بپذیرند ناکار آمد و هیج و قت به هدف خود نخواهند رسید. در نظام خدا دیندار و کلا جامعه دینی همواره باید نظم خاص دینی بر احوال باطنی و اعمال ظاهری افراد حاکم باشد تا زمینه های عینی و روحی مناسب برای رسیدگی به تجربه های دینی فراهم کند. این انضباط مستلزم نوعی شکل گرایی می باشد.
2-9-2 احکام متغیر و غیرثابت:
برخی از احکام و قوانین به حسب تغییرات اجتماعی تغییر می‌کنند؛ زیرا شرایط زمانی و مکانی در چگونگی آن تأثیر می‌گذارد. چه، احتیاجات بشری تنها منحصر به احتیاجات ثابت و لایتغیر فطری نبوده و احتیاجاتی متغیر متناسب با شرایط زمانی و مکانی هم دارد. لذا باید قوانینی هم باشد که این نیازهای او را بر آورده ساخته و به احتیاجات واقعی و عینی او در این قسمت پاسخ دهد.71
یکی از مهمترین شرایط احکام فقهی قابل اجرا بودن آنهاست به تعبیر دیگر تکلیف لایکاف جایز نیست شرایط ممکن است که رفته رفته به نحوی تغییر کند که دست کم پاره ای از احکام فقهی امکان تحقق عملی خویش را از دست دهند در چنین موقعیتی لاجرم باید آن احکام مربوطه با توجه به مقتضیات زمان و مکان چنان تغییر بپذیرند که قابلیت تحقق عملی یابند در غیر اینصورت نامعتدل و عبث خواهد بود.
2-10 مفهوم نسخ در احکام
از آن جا که اگر ناسخ و منسوخ از هر جهت همانند و برابر باشند، نسخ کردن عمل لغو و بیهوده‌ای خواهد بود؛ لذا حق تعالی قضیه‌ کلیه‌ای شرطیه‌ای بیان فرموده مبنی بر این که هر آیه‌ای را که نسخ فرماید یا آن را از یادها ببرد؛ حتما بهتر از آن یا همانند آن را می‌آورد و این همانندی و برتری ممکن است از جهت تناسب با شرایط جدید مصلحت و فایده برای مردم یا ثواب و پاداش الهی باشد.
مرحوم فیض کاشانی این آیه را این گونه معنی کرده است: “هر آیه‌ای که حکم آن را بر می‌داریم یا رسم آن را بر می‌داریم و حفظ و یاد آن را از دل ها و از دل تو یا محمد(ص) برطرف و تبدیل می‌کنیم، بهتر از آن را از جهت بزرگی پاداشتان و سازگاری بیشتر با صلاح و مصلحتتان می‌آوریم و غرض ما از نسخ و تبدیل آیات، مصالح شماست؛ زیرا مصالح با دگرگونی اعصار و اشخاص مختلف می‌شود. به گونه‌ای که چیز سودمندی در یک عصر و برای یک شخص، گاهی در عصر دیگر و در مورد شخص دیگر زیانبار است و ملاک خداوند در نسخ و تبدیل آیات، مصالح شماست. زیرا مصالح با دگرگونی اعصار و اشخاص، مختلف می‌شود. به گونه‌ای که چیز سودمندی در یک عصر برای یک شخص، گاهی در عصر دیگر و در مورد شخص دیگر زیانبار است و خداوند بر نسخ و تبدیل به خاطر مصالح و منافع شما تواناست.
اگر چیزی به حکم عقل مباح شمرده شود و دلیل شرعی خلاف آن وارد شده باشد، گفته نمی‌شود که شرع، حکم عقل را نسخ کرد یا این که حکم عقل، منسوخ است یعنی ناسخ و منسوخ باید از یک سنخ باشند. همچنین “ننس‌ها” از نسیان است که دو معنی احتمالی دارد: یا به فراموشی سپردن واداشتن به فراموشی و یا امر به ترک نمودن فرد یا گروهی را به ترک فعل یا رسمی خاص واداشتن. اولی در مقابل ذکر یادآوری و دومی در مقابل انجام فعل است و ممکن است هر دو معنی، مراد آیه شریفه بوده باشد. زیرا مثلاً هم یهود و نصارا را به ترک آیین و کتاب خود و ایمان به اسلام و قرآن امر فرموده و هم چون مومن شدند، رسم و آیین گذشته را از یادشان برده و چیزی دیگر را در اندیشه و دل و عمل ایشان جایگزین آن کرده است. همین طور در مورد احکام قرآن کریم یا سنّت رسول اکرم(ص) و غیره. مثلا عدّه زن شوهر مرده از یک سال به چهار ماه و ده روز تقلیل یافت. یا برای مومنان به خاطر این که ضعیف شده بودند، برابری یک نفر در برابر ده کافر را به یک نفر در برابر دو نفر صد در برابر دویست تخفیف داد یا قبله را تغییر داد و غیره.
نسخ در احکام یعنی امر، نهی، بازداشتن تحریم، آزاد گذاشتن، منع کردن و مباح کردن اتفاق می‌افتد، اما در اخبار خبرها، ناسخ و منسوخ نیست و نسخ ممکن است به صورت برداشتن آیه‌ای و زائل کردن لفظ آن یا حکم آن یا تلاوت آن باشد. اما چون هر آیه‌ای الهی برای هدایت مردم است، لذا وقتی مضمون آیه و شریعتی صلاحیت و مناسبت خود را در مرحله‌ای از دست بدهد، نقش آن هم به پایان می‌رسد و آیه و تشریعی جدید مناسب با شرایط جدید و برای هدایت جدید مردم به مصالح و فواید جدیدشان خواهد آمد و ابواب معرفت نوینی به روی مردم گشوده می‌شود و دین خدا این گونه زنده می‌ماند و کمال می‌یابد. در مورد آیات قرآن کریم گفته می‌شود که نسخ آیات منسوخ به منزله زوال عملی آنهاست، هر چند که لفظاً در قرآن کریم باقی بماند. گاهی هم عین ظاهر آیه تبدیل می‌شود یا معجزه‌ای جای معجزه قبلی را می‌گیرد.
معنای”آیه” علامت و نشانه آشکار است و حقیقتش برای هر چیزی آشکار کننده و ملازم آن چیز است، به گونه‌
ای که چون علامت و آیه آشکارساز چیزی ادراک شود، آن دیگری که ذاتاً یا خودش درک نشده، ادراک می‌شود، چون حکم هر دو یکی ست و این مطلبی آشکار در محسوسات و معقولات است. هر که بداند که شناختن راهی، ملازم راهیابی به آن است و سپس به آن علم دست یابد، می‌داند که آن راه را یافته است و هر که بداند که چیزی مصنوع و ساخته شده است، می‌فهمد که آن چیز ناگزیر صانع و سازنده‌ای دارد:”و فی کل شی ء له آیه تدل علی انه واحد”
بر این اساس، صعوبت و سهولت و سختی و آسانی هر آیه و تشریعی چه برای زندگی اجتماعی و عمومی و چه حیات فردی در هر دوره‌ای باید مناسبتر و سازگار تر با آن دوره و مرحله نسبت به دوره‌ی قبل از آن و برای مردم مفیدتر و رهگشاتر و پرثواب‌تر باشد، هر چند ظاهرًا دو آیه ناسخ و منسوخ مثل هم باشند. غایت آیه‌ی ناسخ و آیه منسوخ یکی است. اما هر یک از آنها ویژگیهایی دارند که در زمان خاصی به نتیجه می‌رسند و مقتضای هر زمانه‌ای، آیاتی با ویژگیهای مناسب آن زمان است و به همین

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید