دانلود پایان نامه

فرصتی تازه برای آموزش دادن، تصویر کردن و غنا بخشیدن به ایمان مسیحی تبدیل کرد.” (استون، 1383: 10)

2-2-2 تبیین مولفههای سینمای دینی از منظر اندیشه اسلامی
اگر باور داریم راه سینمای امروز غرب – که سیطره ی آن از هالیوود آغاز می شود و تا شرقی ترین نقطه زمین ادامه دارد – راهی غلط است، پس باید قبول کنیم که روش هایشان نیز غلط است. منظور از غلط بودن سینمای غرب، غلط بودن نور، تصویر، صدا و یا هرچه که به بخش صنعتِ سینما برمی گردد نیست؛ بلکه ما با ایدئولوژیی که سینمای غرب بر آن بنا شده مشکل داریم. ایدئولوژی که همه چیز را مادی می داند و مبدا و مقصد آدمی را همین زمین خاکی تصور کرده، معلوم است که سینمایش تنها برای لذت طلبی و فساد انگیزی به کار گرفته خواهد شد.
ما برای ایجاد سینمای دینی، نیازمند احیای اندیشه اسلامی در سینما هستیم. باید مشخص کنیم که سینما، وسیله است نه هدف؛ بایدها و نبایدهای چنین سینمایی را باید مشخص کنیم؛ باید به عالمان دینی و هنرمندانی که عمرشان را در راه اسلامی کردن سینما نهاده اند مراجعه کنیم و از آموزه های آنان توشه ای برای ادامه این راه فراهم آوریم.
در ادامه به تبیین نظریه های آیت الله جوادی آملی در باب هنر دینی، و تبیین مبانی نظری شهید آوینی در باب سینمای دینی می پردازیم.

2-2-2-1 تبیین نظریه آیت الله جوادی آملی در باب هنر

جهان امروز با تئاتر و سینما و فیلم زندگی می کند. گفتار و نوشتار، هنر فیلم را ندارد؛ یعنی گفتار و نوشتار امری تک بعدی است ولی وقتی به صورت صحنه درمی آید، هم گوش می شنود، هم چشم می بیند. (آیت الله جوادی آملی،1390: 10)
حضرت آیت الله جوادی آملی، برای سینما اهمیت فراوانی قائل هستند، تا جایی که ایشان بارها برای فهماندن این ضرورت عنوان کرده اند که «اگر قرار بود پیامبری در این عصر مبعوث شود با دوربین می آمد.» یعنی اشاره به این نکته که هر پیامبری مطابق با فن زمانه خود معجزه می آورد. مثلا در زمان حضرت موسی(علیه السلام) از آنجا که سحر بر سایر مسائل غلبه داشت معجره ای مطابق آن آوردند؛ یا در زمان خاتم پیامبران حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) کتابت و فن نوشتار غلبه داشت، لذا معجزه ایشان قرآن مجید بود. ایشان با این سخن اولا می خواهند اهمیت سینما در این عصر و ثانیا لزوم پرداخت به این مسئله را گوشزد کنند.
آیت الله جوادی آملی سینمای موجود را مطلوب نمی دانند، زیرا “سینما در غرب که متولد شد، با پای کوتاه متولد شد. چهارپایه کوتاهی هم زیرش هست. پس سقفش تا خیال است.” (آیت الله جوادی آملی،1390: 3) در این نوع سینما هر چه هست بازی با تخیل و اوهام است، و این بازی عاقلانه نیست. کار با تخیل و اوهامِ صرف همچون بازی کودکانه است. شرافت انسانی به او این اجازه را نمی دهد که تا به این حد به بازیگریِ باطل بپردازد. بازی با اوهام صرف، باطل است چون فایده ی عقلایی ندارد. “اولین راه تطهیر و شست و شوی فن شریف آن است که از هنر پایین تر نیاییم و نام بازیگری را حذف کنیم.” (آیت الله جوادی آملی،1390: 3)
از دیر زمان در ادبیات ما بود که معقول را متخیل و متخیل را محسوس کنند، ولی سینما که از غرب متولد شده، اصولا پا کوتاه متولد شده است و اگر ایمان اسلامی بتواند او را به اندازه انسانی رشد بدهد، این تولید یک فن است، نه تولید یک فیلم؛ یک علمی را زنده کرده. (آیت الله جوادی آملی،1390: 6)
جهان الان غرق فساد است و چشم جهان هم به هنر است. درست است کتاب، سخنرانی، مسجد و حسینیه در قشری از مردم اثر می گذارد، ولی سینما حرف اول را می زند، به شرطی که خودش را آلوده نکند. (آیت الله جوادی آملی،1390: 11)

2-2-2-1-1 سینمای دینی با عدل محوری، نه اعتدال محوری
بهترین راه، عدل محوری است، نه اعتدال محوری. اعتدال چیز بسیار پست و بدی است. (آیت الله جوادی آملی،1390: 11-12) ایشان اساسا در هر کاری اعتدال محوری را مغضوب دین می دانند. انسان اعتدال محور از اصول خویش پایین می آید تا تعادل ایجاد کند؛ غافل از آنکه تعادلِ زاده شده از اعتدال، ثبات نخواهد داشت، چون تقاضا یک امر متغیر است.
اعتدال یعنی تقاضا و عرضه و هر چه مردم می خواهند، ما باید تولید کنیم؛ (آیت الله جوادی آملی،1390: 12) اما “عدل یعنی «وضع کل شیءٍ فی مَوضعِه» هر چیزی را در جای خود قرار دادن، نه هر چه آنها خواستند به آنها دادن. این دو واژه را اگر تشریح کنیم، رسالت همه ما مشخص می شود.” (آیت الله جوادی آملی، 1388: 2)
چرا آیت الله جوادی بر این نکته پافشاری می کنند؟ چون اعتدال محور، قبله اش تقاضاست؛ گاهی این تقاضا را خود شکل می دهد و گاه نه؛ در هر دو صورت عملش باید به جایی منتهی شود که تقاضا را برطرف کند، تا تعادل صورت پذیرد. حال اگر جامعه ای طالب فساد اخلاقی بود طبق منطق اعتدال باید چنین اثر هنری تولید شود، تا مخاطب خویش را از فساد سیراب کند. “بدین ترتیب، بین هنر با کالا فروشی فرقی نیست.” (آیت الله جوادی آملی،1390: 12) اما با منطق عدل محوری که همان راه مورد تایید دین مبین اسلام است، هنرمند و هر کسی، در هر جایگاهی باید بر اساس عدل پیش رود و تولید اثر کند. تنها عدل محوری می تواند آدمی را به کمال انسانی نزدیک کند.
ما نباید بگوییم تقاضا و عرضه چیست، باید ببینیم نیاز واقعی فطری جامعه چیست، و فساد اخلاقی را با چه چیزی می شود اصلاح کرد
. (آیت الله جوادی آملی،1390: 12) اگر فیلمنامه نویس و سینماگر چنین اندیشید اولین قدم در راه رسیدن به فیلمنامه و سینمای دینی را برداشته است. عصر حاضر، عصر اعتدال محوری بوده که سینمایش، اقتصادش، سیاستش و همه چیزش به ویرانی و فساد انجامیده است. اگر ما می خواهیم سینمای دینی ایجاد کنیم ابتدا باید برخلاف جریان آب شنا کنیم و معبری باز کنیم برای آیندگانی که طالب عدل خواهند بود. هنر اسلامی، سینمای اسلامی، فیلمنامه اسلامی باید بر اساس عدل محوری حرکت کند؛ اگر غیر از این باشد می شود همین آشفته بازاری که امروز نه فقط در سینما که در همه وجوه عصرِ حاضر شاهد آن هستیم. “گاهی هنر، اسلامی است و گاهی هنر رایج عصر است. هنر رایج عصر براساس اعتدال شکل می گیرد و یک بازار است. اعتدال یک چیز بسیار مذموم است؛ آن چیزی که مقدس و محمود و ممدوح است، عدل است نه اعتدال.” (آیت الله جوادی آملی، 1388: 1-2)
چگونگی سینمای دینی با تعیین موضع در برابر این دو واژه مشخص می شود. این یک شروع است برای رسیدن به فیلمنامه و سینمای دینی. ابتدا باید دانست فرق اعتدال و عدل در چیست؟ “یک رذالتی در اعتدال هست که عدل از آن منزه است.” (آیت الله جوادی آملی، 1388: 2) سینماگر اعتدال محور گاهی خودش هم تقاضا را ایجاد می کند و هم محصولی متناسب با این تقاضا عرضه می کند. ایجاد تقاضا مانند همین غول رسانه ای غرب است که به مردم القا می کند که چگونه بیندیشند و بعد محصولات رسانه ای متناسب با این اندیشه را به مخاطب عرضه می کنند. گاهی هم می بیند مخاطب چه طلب می کند و همان را به او عرضه می کند. نمونه اش خیل فیلم های هالیوودی که حس خشونت، شهوت و لاابالی گری انسانِ به اصطلاح مدرن را ارضاء میکند. هر دوی این روش در اعتدال، مخالف دین و عقل است؛ این می شود رذالت، چرا که در راه اول که ابتدا تولید تقاضا می کند نوعی فریب و بردگیِ فکری مخاطب است. در روش دوم هم سوار شدن بر هوای نفس افسار گسیخته آدمیست. اما عدل با نگاه عقل و دین می سنجد که “نیاز واقعی فطری جامعه چیست و فساد اخلاقی را با چه چیزی می شود اصلاح کرد.” (آیت الله جوادی آملی،1390: 12) در اینجا فرق عدل و اعتدال مشخص می شود. عدل تا آخر، پای حق و درستی می ایستد اما اعتدال بنده ی تقاضا و عرضه است.

2-2-2-1-1-1 عدل محوری، با استناد به کدام منابع
مسئله سینمای دینی به عدل و ظلم برمی گردد. تمام این پیچیدگی در معنای عدل است. جای انسان کجاست؟ درست و نادرست چگونه باید مشخص شود؟ وقتی مشخص شد راه رسیدن به فیلمنامه و سینمای دینی از عدل محوری می گذرد، حال این عدل را از چه منبعی باید استخراج کرد؟ آیت الله جوادی در این رابطه می فرمایند که “باید خالق این سه ضلع بگوید چی در کجا قرار بگیرد؟ یعنی خالق انسان، خالق جهان، خالق رابطه انسان و جهان.” (آیت الله جوادی آملی، 1388: 3) عدل حقیقی برخاسته از دین است. عقل به تنهایی می تواند «وضع کل شیءٍ فی مَوضعِه» را درک کند اما نمی تواند تمامی مصادیق آن را تشخیص دهد. دلیل این سخن انحطاط امروز جامعه غربی است؛ تفکر حاکم بر جامعه غربی، تنها با تکیه بر عقل خویش می خواهد جامعه را اداره کند، که می بینیم در برخی وجوه نیمه موفق و در بسیاری وجوه کارشان به شکست انجامیده است. آن ها رابطه خویش را با دین قطع کرده اند و تنها بر عقل ناقص بشری تکیه می کنند. لذا در تشخیص عدل در همه وجوه بالاخص سینما دچار اشتباه می شوند و این می شود که امروز شاهدش هستیم. برای فرار از سینمای اعتدال محور، باید دست به دامن دین شد. دینی که از جانب خالق سه ضلع انسان، جهان و رابطه انسان و جهان فرستاده شده باشد.

2-2-2-1-2 نگاه فقیهانه در سینمای دینی
حضرت امیر(علیه السلام) تازیانه در دستش بود و در بازار کوفه فقط این شعار را می داد. فرمود: «اگر کسی آگاه به حلال و حرام نباشد، به زشت و زیبایی اقتصاد توجه نکند و وارد کسب شود، توی گودال و چاله ربا می افتد.» حضرت این را در بازار کوفه بیان کرد ، در دیگر مسائل هم همین گونه است؛ برای مثال در مسائل هنری هم همینطور است اگر کسی فقیهانه وارد هنر نشود توی این گودال ها می افتد. (آیت الله جوادی آملی، 1388: 6)
راه رسیدن به عدل در سینمای دینی امر پیچیده و نیازمند به نگاه فقیهانه در هنر است. وقتی زشتی و زیبایی حقیقی شناخته شد، دیگر محال است سینماگر و فیلمنامه نویس متعهدِ ما به سراغ اعتدال برود و بگوید چون مردم این را می خواهند تولید می کنم. دیگر نگاهش به حق و حقیقت است، نگاهش به کمال زاده شده ی از عدل است؛ در این صورت خروجیش دینی خواهد بود.

2-2-2-1-3 جمال و رابطه آن با هنر
جمال که همان زیبایی است با هنر یک فرق اساسی دارد. جمال چیزی است که با دستگاه ادراکی ملائمت داشته باشد (یعنی با دستگاه ادراکی ما هماهنگ باشد، یعنی قوای ادراکی از آن لذت ببرد.)؛ و هنر، خلاقیت این دستگاه است. یعنی اگر موجودی زیبا بود الزاما هنرمند نیست. موجودی هنرمند است که بتواند زیبایی بیافریند، و آنچه هنرمند بیافریند جمال و زیایی است. (آیت الله جوادی آملی، 1375: 3)
با دانستن معنی جمال و هنرمند، این سوال مطرح می شود که ارتباط این ها به هنر دینی به طور عام و سینمای دینی به طور خاص چیست؟ این مفهوم کلی چگونه در محور دین جای می گیرد؟
زیبایی دو قسم است: حسی و عقلی؛ حسی به طبیعت برمی گردد و عقلی به ماوراء طبیعت. حسی معیار خاص ندارد، چون مردم اقلیم های مختلف حواس مختلف، و آداب و عادات و رسوم مختلف دارند، پس نمی شود برای آن حدی مشخص کرد، هر کس برای خ
ود برنامه ای دارد، سینمایی دارد، تئاتری دارد و هنری دارد، اما هنر بین المللی با زبان بین المللی است؛ زبان بین المللی، زبان دل است. نه زبانِ زبان، نه زبان چشم، نه زبان گوش، نه زبان بویایی، نه زبان ذائقه. همانطور که همگان عدل را می پذیرند، همگان از ظلم می رنجند؛ همانطور که همگان هنر را می پذیرند. همگان هنر معنوی را هم می پذیرند. (آیت الله جوادی آملی، 1375: 21)
در تعریف جمال گفتیم: “چیزی که ملائم با دستگاه ادارکیِ ادراک کننده باشد (و) در نظر او زیباست.”(آیت الله جوادی آملی، 1375: 6) با دانستن این نکته، که دستگاه ادارکی انسان ها در اثر عادات و رسوم در اقلیم ها و فرهنگ های مختلف گوناگون است، نتیجه می گیریم که جمال مورد نظرِ هر کدام از آنها نسبی خواهد بود، و با دیگری متفاوت است. در مفاهیم ذهنی و نظری محض همچون تعریفی که از جمال ارائه داده شد معیاری نمی توان مشخص کرد. زیرا ملائمت با دستگاه ادارکی، به نسبت ادراک کننده متفاوت است.

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید