دانلود پایان نامه

منابع مالی تروریست¬ها محسوب می¬شود. در برخی مواقع، گروه¬های تروریستی با آدم-ربایی امتیازات خاصی را از حکومت¬ها مطالبه می¬کنند. حمله و یا آسیب بیشتر متوجه اشخاصی می¬شود که نماینده یک گروه خاص (سیاست¬مداران، پلیس، افراد نظامی، روزنامه¬نگاران) هستند. گاهی هدف، ترور شخص یا اشخاص است. بدون شک، ترور هیچ فردی نمی¬تواند تغییراتی که تروریست¬ها به دنبال آن هستند به وجود آورد اما این گونه اعمال به ترس و وحشت بیشتر منجر می شود. هواپیما¬ربایی و یا گروگان¬گیری در ساختمان (همانند تصرف سفارت ژاپن در پرو در سال 1996) به نوعی بیانگر آسیب-پذیر بودن جامعه بوده و موجب ایجاد شهرت برای تروریست¬ها می شود. حتی در مواقعی که دولت¬ها از دادن امتیاز به تروریست¬ها امتناع می¬ورزند، طرح خواسته¬های تروریست¬ها به طور علنی موجب می-شود نام آنها بیشتر بر سر زبان¬ها بیفتند.
در سناریوی کلاسیک تروریسم، تروریست¬ها به یک قربانی خاص حمله می¬کنند تا پیامی را به گروه هدف انتقال دهند. از این منظر، تروریسم همان گونه که یوجین والتر ادعا می¬کند فرایندی است دارای سه جزء: عملکرد خشونت یا تهدید آن، واکنش احساس به ترس بیش از حد از سوی قربانیانی و وحشتی که به دنبال خشونت و ترس متعاقب آن می¬آید. پس محصول درست فرایند تروریستی حمله فیزیکی به قربانی نیست، بلکه تاثیر روانی بر هدف است. در نتیجه قربانیان باید به دقت انتخاب شوند تا حداکثر تاثیر روانی ممکن بر هدف تضمین شود. این امر، با اتخاذ قربانیانی که دارای نوعی اهمیت نمادین برای موجودیت هدف هستند به دست می¬آید. (صفری، فرشچی، 83:1390)
تروریست¬ها در انتخاب اهداف خود بسیار منعطف بوده و اگر چنانچه از هدفی به شدت محافظت شود به سادگی به سراغ اهداف دیگر می¬روند. اشخاص، ساختمان¬ها و اجتماعات بزرگ صرفا وسیله¬ای برای انتقال پیام تهدید آمیز تروریست¬ها هستند. یافتن اهداف آسیب¬پذیر در جوامع دمکراتیک بسیار ساده¬تر است، زیرا امنیت دولتی در این جوامع در مقایسه با جوامع استبدادی پایین¬تر است. در جوامع دمکراتیک، محدودیت¬هایی برای کنترل و نظارت بر اعمال شهروندان وجود دارد. انجام عملیات تروریستی در این جوامع شهرت بیشتری برای تروریست¬ها به همراه می¬آورد زیرا رسانه¬ها از آزادی عمل بیشتری در انعکاس رویدادها برخوردار هستند. علاوه بر این، تروریست¬های دستگیر شده در دادگاه¬های بی¬طرف مورد محاکمه قرار می¬گیرند. البته این فقط جوامع دمکراتیک نیستند که در معرض حملات تروریستی قرار دارند، بلکه نظام¬های غیر دمکراتیک نیز به¬دلیل وجود فضای مناسب برای رشد گروه¬های تروریستی در برابر حملات تروریستی آسیب¬پذیر هستند.غایت اصلی تروریسم ایجاد جنگ روانی در میان گروه¬های هدف است. تروریست¬ها با هدف قرار دادن افرادی که نماینده گروه بزرگ¬تر محسوب می¬شوند، درگروه هدف ایجاد ترس می¬کنند.(Chalk, 1996:13) این گروه هدف می¬تواند شامل نخبگان، حامیان دولت، اعضای جامعه مذهبی، قومی و یا حتی افراد عادی جامعه باشد.
با توجه به اینکه افراد غیر نظامی در مقایسه با نیروهای امنیتی آسیب¬پذیرتر هستند، بیشتر مورد هدف گروه¬های تروریستی قرار می¬گیرند. کشته و یا زخمی شدن افراد غیرنظامی می¬تواند سطح بالایی از ناامنی در میان گروه¬های بزرگ¬تر بوجود آورد. هر چند برخی بر این باورند که قربانیان تروریسم به¬طور تصادفی انتخاب می¬شوند، اما در حقیقت گروه¬های تروریستی اهداف خود را با دقت و وسواس خاص انتخاب می¬کنند تا در گروه مخاطب تاثیرگذاری بیشتری داشته باشد. در بسیاری از موارد، موضوع استفاده از رسانه برای این گونه تروریسم اهمیت بسزایی پیدا می¬کند، زیرا پوشش رسانه¬ای برای ایجاد ترس و وحشت در میان غیرنظامیان و یا رساندن پیام به گروه هدف بسیار حائز اهمیت است. حتی اگر انتشار خبر اقدام تروریستی نیز محدود باشد، گروه هدف معمولا از وقوع حملات تروریستی اطلاع پیدا می¬کند.
2-5 دلایل بروز تروریسم
دلایل بروز پدیده تروریسم نیز از بسیاری جهات همانند سایر اشکال خشونت های سیاسی (از جمله شورش¬ها، کودتاها، آشوب¬ها و جنگ¬های داخلی) است. افراد یک جامعه وقتی از تحقق اهداف و تغییرات مورد نظر خود مایوس می¬شوند و خود را ناتوان می¬بینند به تدریج رو به خشونت می¬آورند. به باور این افراد و گروه¬ها، جامعه و نظام سیاسی حاکم تبعیض آمیز و ناعادلانه است. آنچه در این میان حائز اهمیت است نوع نگاه و استدلال گروه¬های مخالف است. البته سطوح گسترده استثمار نیز ممکن است به اقدامات خشونت آمیز منجر شود.
به هر حال، چند مولفه در شکل گیری تروریسم تاثیرگذار است. در برخی نظام¬های دمکراتیک به دلیل وجود برخی محدودیت¬ها در خصوص فعالیت نیروهای امنیتی، زمینه و بستر لازم برای بروز تروریسم فراهم می¬شود. محدود بودن فضا برای مشارکت سیاسی و سرکوب گروه¬های مخالف توسط نیروهای دولتی نیز می¬تواند موجب نارضایتی شهروندان شود و آنها را به سوی استفاده از اقدامات خشونت¬آمیز رهنمون کند. البته دولت¬هایی که از نیروهای امنیتی قدرتمندی برخوردار بوده و کنترل شدیدی بر جوامع خود دارند، اغلب مانع فعالیت گروه¬های تروریستی می شوند. به عنوان مثال، مخالفان و حتی مخالفان بالقوه زندانی می¬شوند، مظنونین شکنجه شده، خانواده فعالان مخالف به گروگان گرفته شده و متهمان در دادگاه محکوم می¬شوند؛ البته اگر دادگاهی برگزار شود. زمانی که اتحاد جماهیر شوروی از نظامی متمرکز و قدرتمند برخوردار بود، فع
الیت تروریستی قابل ملاحظه¬ای در آنجا انجام نمی¬شد اما پس از فروپاشی شوروی، دولت¬های بعدی با مشکلات تروریستی فراوانی روبه رو شدند. ناکارآمدی دولت کلمبیا بستر لازم را برای فعالیت برخی گروه¬های چریکی، تروریستی و همچنین کارتل¬های مواد مخدر فراهم کرده است. در لبنان نیز در اواخر قرن بیستم ضعف ساختاری دولت زمینه را برای اقدامات خشونت¬آمیز به¬وجود آورد.
فرایند جهانی شدن نیز در رشد تروریسم تاثیر گذار بوده است. با افزایش سرعت ارتباطات، افراد و گروه¬ها با سهولت بیشتری وارد جوامع محلی می¬شوند. از سوی دیگر، نظام¬های اقتصادی دچار شکاف و از هم گسیختگی شده¬اند و برخی در این میان بازی را به سایر رقبا واگذار کرده¬اند. همچنین، فرهنگ¬های محلی نیز در معرض جهانی شدن قرار گرفته¬اند. می¬توان تروریسم را واکنشی به جهانی شدن نیز دانست. گروه¬های چپ¬گرا در سرتاسرجهان به مقابله با نظام سرمایه¬داری و فعالیت¬های آن پرداخته¬اند. گسترش سکولاریسم نیز موجب از هم گسیختگی و شکاف قومی مذهبی شده است.(Ramakrishna and Tan, 2003:304) هم اکنون بسیاری از گروه¬های مذهبی (مسیحی، یهودی، مسلمان و هندو) در معرض فرهنگ سکولاریسم و مدرنیته قرار گرفته¬اند. گروه¬های راست¬گرا نیز فرهنگ خود را در خطر زوال می¬بینند زیرا با ورود مهاجرین، کارگران خارجی و پناهندگان، فرهنگ خاص آنها نیز وارد این جوامع شده است. نکته جالب اینجاست که همزمان مسلمانان خاورمیانه براین باورند که فرهنگ آنها مورد تهاجم ارزش¬های غربی و اروپایی قرار گرفته و در عین حال، گروه¬های اروپایی نیز گمان می¬کنند مورد هجوم فرهنگ¬ اسلامی مردم خاورمیانه قرار دارند. تروریسمی که از اختلافات قومی نشات گرفته، می¬تواند به نوعی منعکس کننده ورود نیروهای خارجی باشد. باسکی¬ها و ایرلندی¬ها نیز نگران حل شدن زبان و فرهنگ خود در درون هویت قومی بزرگ¬تر هستند. البته پیوند بالقوه دیگری نیز میان دمکراسی و میهن¬پرستی وجود دارد که با جهانی شدن همراه شده است.(Dingley and Kirk-Smith 2002)
2-6 ریشه¬های بروز تروریسم
تروریسم معمولا از عوامل متعددی مانند عوامل روانی، اقتصادی، سیاسی، مذهبی یا اجتماعی نشات می گیرد. بنابر این، از آنجا که تروریسم پدیده¬ای چند علتی است، تحلیل و بررسی آن بر اساس یک علت بسیار نادرست و گمراه¬کننده خواهد بود. از نظر پاول ویلکینسون عواملی که باعث درگیری-های سیاسی و انقلاب می¬گردند به طور خاص در مورد تروریسم نیز قابل اعمال هستند. او این عوامل را این گونه بر می¬شمرد:
درگیری¬های نژاد پرستانه و قومی، درگیری¬های ایدئولوژیک و مذهبی، فقر، مدرنیته و عوارض آن، بی¬عدالتی های سیاسی، وجود فرهنگ خشونت، وجود گروه¬های انقلابی در جامعه، ضعف حکومت و بی¬عدالتی، تحلیل تدریجی اطمینان به رژیم و وجود اختلاف عمیق میان حاکمان و رهبران گروه¬های مختلف در جامعه. تروریسم پدیده¬ای پیچیده و متنوع است و نمی¬توان علل و ریشه¬های آن را به یک حوزه خاص محدود کرد. از این رو، برای واکاوی دقیق ریشه¬های تروریسم ¬باید حوزه¬های مختلفی همچون سیاست، اقتصاد، مذهب و فرهنگ و روان¬شناسی را مورد بررسی قرار داد. در این بخش ریشه-های بروز تروریسم مورد توجه قرار می¬گیرد.
2-6-1 ریشه¬های اقتصادی
در ارتباط با چگونگی تاثیر مشکلات اقتصادی بر تروریسم نظریات متعدد مطرح شده است که برجسته¬ترین آنها نظریه “منحنی” جان دیویس و نظریه “محرومیت نسبی” تد رابرت¬گر است. جیمز دیویس معتقد است همیشه میان انتظارات اشخاص از رفاه فردی و واقعیات موجود شکافی وجود دارد. اگر این شکاف از حدی فراتر رود نتیجه این سرخوردگی، پرخاش¬جویی جمعی است. این شرایط از نظر او نه در فقر مطلق و نه در رفاه مطلق است، بلکه در نتیجه افول ناگهانی رشد اقتصادی است. (بشیریه، 1372 : 46) اما این برقراری ارتباط میان حالت روانی و روند خاص اقتصادی قابل انتقاد است. بررسی¬های صورت گرفته در ارتباط با تاثیر فقر برگسترش بنیاد¬گرایی در خاورمیانه و حملات تروریستی نشان از آن دارد که همواره عاملی بسیار مهم تر در نوع گرایشات نقش داشته است و دیدی صرفا بر پایه اقتصاد، بسیار ساده انگارانه خواهد بود. (رهامی، علی نژاد، 1390 :139-138)
تد رابرت گر در مطالعات خود نشان می¬دهد تروریسم در هرکجا می¬تواند بروز کند، اما احتمال وقوع آن در جوامع در حال توسعه بیشتر از کشورهای غنی یا فقیر است. بر همین اساس، کشورهایی که مدرنیزاسیون سریعی را تجربه می¬کنند بیشتر شاهد تروریسم هستند. تغییرات اقتصادی شرایطی را به وجود می¬آورند که برای بروز بی ثباتی و ظهور جنبش¬های مختلف به ویژه حرکت¬های شبه نظامی و ایدئولوژیک مناسب هستند. نابرابری¬های شکل گرفته در یک کشور می¬تواند زمینه مناسبی برای جنبش-های سیاسی خشونت¬آمیز به شکل کلی و تروریسم در شکل ویژه آن باشد. ( عبدالله¬خانی، 1386: 79) البته برقراری ارتباط میان یک حالت روانی و یک روند خاص اقتصادی قابل انتقاد است زیرا دیویس سایر علل اجتماعی جنبش¬ها را حذف می¬کند.
برخی کارشناسان در حوزه علت¬شناسی تروریسم، فقر و محرومیت اقتصادی را عامل اصلی گرایش افراد به تروریسم و شکل¬گیری مخالفت¬های سیاسی در این شکل منحصر به فرد می¬دانند. این نوع نظریات در سطح سیاسی مقبولیت بسیار یافته و از سوی مقامات آمریکایی به عنوان عاملی مهم در مبارزه با تروریسم و در توجیه برخی سیاست گذاری¬ها مطرح شده است.(Munson, 2003:40-53)
البته تحلیل¬های صورت گرفته بر داده¬های جمع¬آوری شده از سوی وزارت خارجه آمریکا پس ا
ز حادثه 11 سپتامبر نشان داد که مدرک قابل اطمینانی را برای وجود رابطه میان فقر و تروریسم وجود ندارد. نتایج تحقیقات نشان داده است در کشورهای با سطح یکسانی از آزادی، کشورهای فقیر نسبت به کشورهای غنی بیشتر در معرض تروریسم قرار ندارند.(Abadie, 2004)
2-6-2 ریشه¬های روانی
این دسته تحلیل¬ها و نظریه پردازی¬ها در قلمرو جرم¬شناسی، وسیع¬ترین حیطه را به خود اختصاص داده¬اند. در این تحلیل¬ها تروریست¬ها و گروه¬های تروریستی در سطح خرد مورد مطالعه قرار می¬گیرند. رویکردهای روان شناسانه به تروریست¬ها به عنوان افرادی که درگیر عملیات تروریستی هستند، پرداخته و تروریست¬ها به خودی خود برای مطالعات آن ها ارزشمند هستند.
نمی¬توان ادعا کرد که تروریست¬ها به لحاظ روانی افرادی عادی یا غیرعادی هستند اما می¬توان اظهار داشت گروه¬ها یا سازما¬ن¬های تروریستی اغلب شامل افرادی هستند که از نظر عاطفی پایدار نبوده و دارای انگیزه¬های متفاوتی برای ارتکاب اقدامات تروریستی اند؛ انگیزه¬هایی مانند انتقام، شهرت و یا کسب قدرت. صاحب نظران بر این


پاسخی بگذارید